دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

دوستتان داریم ....به نیکی !
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٧/٢٠   کلمات کلیدی: سخنی جدی در محفل مریدان !

 از این پس شیخ ما را در وبلاگ "گپ و گفت"  به آدرس زیر دنبال نمایید!

http://goftamgoft.persianblog.ir

بوسیدن لب یار ....در عیـــــــــــــــــد چیز خوبی ست ،

او نیـــــــــــز اگر لب ات را .....بوسید چیز خوبی ست !

شک کرده ام سیــــــــــــــاهی .... شاید سپید باشد ،

زیرا دکارت فرمــــــــــود :: تردید چیـــــــــز خوبی ست !

هر کس به ما نظر کرد .... ما را دو باره خــــــــــــر کرد ،

در وادی ِ سیاست .... کاندید چیــــــــــــز خوبی است! 

هر چند اهــــــــل دل بود .... اول کمــــــــی دو دل بود ،

یک عمر مشتری شـد  .... تا دید چیــــز خوبی ست!

"آن روز دیده بودم .... آن فتنه هـــــــــا که برخاست "،

امــــــــا همین که "فتنه" ..... خوابید چیز خوبی ست!

"با مدعی نگوئید ....اســــــــــــــرار عیش و مستی"،

هیهات اگـــــــــــــــر بداند ..... ناهید چیز خوبی ست!

"آسایش دو گیتی .... تفسیر این دو حـــــرف است "،

تهدید چیز خوبی ست .....تشدید چیز خوبی ست !

هر کس که آس و پاس است،مشتاق اختلاس است،

دلواپسم نگـــــــــــــــارم ..... فهمید چیز خوبی ست!

حــافظ به خوابم آمد ... گفتا :: هر آن که چون شیخ ،

هنگام شعــــــــــــر گفتن ...... زایید چیز خوبی است!

خارج از دستور :: راستش دلمان نیامد مریدان دست خالی برگردند، پس بخوانید سروده کوتاه و زیبای زیر را از "آبتین فراهیم زاد" عزیز ، صاحب بلاگ وزین "اردیبهشت"!

ثروتمندان مدعی ایمان ،

قرآن هایشان انگار ،

آیه ی انفاق ندارد ،

گمانم چاپ انتشارات ابلیس است...!

نطق پیش از دستور :: راستش را بخواهید از اول  قرار بر این بود که این یکصد و بیست و پنجمین و آخرین درس "دو واحد خریت پیشرفته" باشد ، راستش را بخواهید حس میکنیم مثل چاهی شده ایم که هر چه از آن آب میکشند همان طعم و مزه سابق را دارد ، مریدان لطف دارند ، اما ما مثل رئیس جمهوری شده ایم که به پایان دوره خود رسیده ، اما دلش راضی نمیشود که حکمرانی را رها کند!

نطق میان دستور :: حتی امروز قصد کردیم برای ادامه درس از دفتر شعر حضرت شیخ فال بگیریم ، پس نیت کردیم و آن را گشودیم ، این چهار بیتی آمد !

از طلا گشتن پشیمان گشته ایم // مرحمت فرموده ما را مِس کنید !

قبل از آن با آخرین فن آوری // اندکی تا قسمتی بی حِس کنید !

تا کند داروی بی حسٌی اثر // صبر می باید ، کمی فِس فِس کنید ! 

کار هر بز نیست خرمن کوفتن // پس مبادا شیخ را ناقص کنید !

نطق بعد از دستور :: از همه عزیزان خواهش میکنیم ، نظر خود را راجع به موضوع این پست مرقوم فرمایند  ، شیخ به همه نظرات پاسخ خواهد داد....... دوستتان داریم .....به نیکی !


ما ، اسمال کله خر ، و آلفرد هیچکاک! (11)
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/۱۱   کلمات کلیدی: ماجراهای اسمال کله خر!

نطق پیش از دستور ، شوخی با حضرت خیام !

چــــــون بلبل مست راه در بستان یافت ،

بشنید سئوالی کــــــه لب خندان یافت !

گفتم که چه حاصل ات شد از عمر دراز ؟

گفت ::آن کـــه توانیش پس ِ تنبان یافت!

باورم نمی شد که یک پزشک جراح مجرب اصفهانی باجناق اسمال کله خر باشه ، البته از سکنات و وجنات صفورا خانم (و خواهر دوقلوی ایشان که ندیده بودیم) بعید نبود که شوهر خواهری مثل آقای دکتر داشته باشه ، بالاخره از قدیم هم گفتند :: بار کج به منزل نمیرسه ، اما بار مرغوب هم روی زمین نمیمونه!......دکتر خیلی از دست اسمال کله خر شاکی بود ، میگفت :: من با بیست و پنج سال تحصیل و این کله ی کچل ، میباس لنگ بندازم جلوی اسمال کله پز ، چپ و راست ملت فحش میدن واسه چندر غاز زیر میزی ، چهار ساعت عرق میریزم تو اتاق عمل واسه یه میلیون تومن ناقابل ، اونوقت این اسمال بیسواد و کله خر ، با چرخوندن یه ملاقه تو پاتیل کله پزی روزی پنج میلیون کاسبه !

اصولاً اهل سیاست نیستم ، هیچوقت یادم نمیاد با کسی بحث کرده باشم ، اما پریشب که با اسمال کله خر و بچه ها دور هم بودیم بحث کشید به سیاست و رابطه با آمریکا و نابودی اسرائیل و صحبتهای رئیس جمهور و  صلح و جنگ و قس علیهذا ......اسمال کله خر خیلی داغ بود ، میگفت :: آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه ، میگفت اگه اسرائیل بخواد دست از پا خطا کنه ، تنهایی با این ملاقه کله پزی چنان بکوبم تو سر نتانیاهو که بفهمه یه دونه کله ، چقدر بناگوش داره!

واقعاً لذت بردم از این دلاوری اسمال کله خر ، از بچگی همینطور بود ، یه تنه یه لشکر رو حریف بود ، اما واقعاً برام عجیب بود که اسمال آقای ما به این آقای دکتر ، یا همون باجناق مبارکه ، چه هیزم تری فروخته که اینطور عصبانیه ، فکر کردم لابد از حسادته ، آخه میگفت :: من با بیست سال سابقه جراحی هنوز که هنوزه سوار یه دونه 405 فکسنی میشم ، اونوقت این اسمال کله خر بیسواد سوار پاجیرو ، میگفت :: اصلاً میدونی اسمال کله پز چطوری و با کدوم پول تونسته یه مغازه کله پزی 180 متری ، تو بیست متری هتل شاه عباس بخره ، که زمینش از قیمت زمین منهتن نیویورک هم گرونتره؟

واقعاً گیج شده بودم ، حتی آلفرد هیچکاک هم نمی تونست معمای بین اسمال کله خر و آقای دکتر رو حل کنه ، اما بالاخره این معما با گفتن یک کلمه چطوری؟ به آخرین سئوال آقای دکتر حل شد ، میگفت :: اسمال کله خر زمون جنگ جنوب کشور بوده ، البته به خانواده و دوستان گفته بود که واسه جنگ به جبهه رفته ، اما در واقع تو اون گرمای تابستون تو اهواز آب یخ میفروخته ، زمانی که یه دونه نوشابه تگری توی هتل استقلال تهرون دو تومن بوده ، اسمال کله خر یه لیوان آب یخ رو پنج تومن میفروخته .... هان پس اینه راز طرفداری اسمال کله خر از جنگ ، و راز خرید اون کله پزی کذایی ....، آفرین به آلفرد هیچکاک ، آفرین به حضرت شیخ ، آفرین به صفورا خانم!

نطق بعد از دستور ، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشه واسه روزایی که میگفتی:: اگه کسی بهت چپ نیگا کنه ، با همین ملاقه چنان میکوبم تو مَلاجش تا لِه بشه!


تا کور شود هر آنکه نتواند دید !
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٧/٦   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

نطق پیش از دستور :: همچنان بخوانید از دفتر رباعیات حضرت شیخ ، و همچنان رباعی بودار بفرستید !

جنگ نرم ::

هر چند کمی درشت و پوشالی بود//الحق که سخنرانی او عالی بود!

گویند که مدتی ....نمیدانم کِی !//فرمانده ی جنگ نرم در "مالی" بود !

شراب تگری ::

دلدار و شراب تَگری ما را بس//همراهی شیطان و پری ما را بس!

ای خانم اشتون ، از جلیلی بگذر //معجون ظریف و جان کَری ما را بس!  

دعای یارانه ای ::

خالی ز غم و غصه شود لانه ی تو //صد شاخه گل بنفشه در خانه ی تو! 

تا کور شود شود هر آن که نتواند دید//واریز شود دو باره یارانه ی تو !

 چک حامل ::

با فاعل و مفعول و مفاعِل چه کنیم//با پای چو خر نشسته در گل چه کنیم؟

دانی تو اگر چه میتوان کرد ، بگو //با این چک واخورده ی حامل چه کنیم ؟


گل بود به سبزه نیز آراسته شد!
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٦/۳٠   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

نطق پیش از دستور :: یعنی نوبتی هم باشد نوبت عاشقانه های بودار است ، پس بخوانید از زبان حضرت شیخ ، و همچنان رباعی عاشقانه و از نوع بودار آن بفرستید:: 

لبان سرخ ::

عمریست که آواره ی کویت هستیم // دلداده ی رنگ و آب و بویت هستیم !

اکنون که رفیق و خودمانی شده ایم // مشتاق لبان چون لبویت هستیم !

پروانه ی من ::

پروانه ی من ، بیا ، بپر ، ناز نکن // مشت ِ من دل شکسته را باز نکن !

سی سال تمام است که در قلب منی // یکبار نگفته ام که پرواز نکن ! 

بهار عربی :: 

سوریه ، در آن نصف شبی یادت هست ؟ // میخانه ، اطاق ِ عقبی یادت هست؟

هیهات ، به شعر پاکمان شک نکنید // یعنی که بهار عربی یادت هست؟

عروس شهر ::

در بود ، به نرده نیز آراسته شد // با پنجره ، پرده نیز آراسته شد!

با تازه عروس شهر پیمان بستیم // با تخم دو زرده نیز آراسته شد!

مرید یک شبه ::

آمد ، کَمَکی گپ زد و دولاٌ شد و رفت // "لاحَول وَ لا قوٌهَ اِلاٌ" شد و رفت!

در محضر درس شیخ ما حاضر شد // یعنی که طرف یک شبه ملاٌ شد و رفت !

 دو نمره اضافی !


شانزده میلیارد چیزی نیست !
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/٦/٢٧   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

آبی و قرمز ، از شیخ نهایی::

یک عمـــــــــــر فقط آبی و قرمز کردیم ،

در پیله ی نادانی خـــــــــود کِز کردیم !

محمود ، بدان که ما به یادت هستیم ،

یادی دگر از مـــــــــــــــادر چاوز کردیم !


نطق پیش از دستور :: بخوانید رباعیات ارسالی عزیزان را ، و همچنان رباعیات بودار بفرستید ، با این توضیح که حق هرگونه دخل و تصرف در انتشار آنها برای شیخ ما محفوظ است! 

دیزی مفت ، از علی اصغر اقتداری ::

شانزده میلیارد چیـــــــــزی نیست حرفش را نزن ،

پول چــــای و قهوه ، دیزی نیست ، حرفش را نزن!  

هست دانشگـــــــاه وقتی پایه اش بر پول مفت ،

پیش دکتــــــر جان پشیزی نیست حرفش را نزن!

هاله ی نور ،  ا زکورش شفیعی ایران نژاد::

تا هاله ی نور تو مرا یاد آمد // خاموش شد این چراغ تا باد آمد !

ما منتظر  ِ عروس بودیم ، ولی // از بخت بد ِ ماست  که داماد آمد !  

فرهنگ غنی ، از مصطفی صادقی !

فرهنگ غنی و قیمتی خواهد شد // ارشاد دقیق و ساعتی خواهد شد! 

صد شکر که مسئول هنر در کشور // فرزند عزیز جنتی خواهد شد !

غوره و مویز ، از خاله خانباجی ::

گر غوره نشد ، مویز میباید بود // پیش همگان عزیز میباید بود !

گوساله ، اگر دو گاو شاخت بزنند // در محضرشان پریز میباید بود !


هنگام سحر خدا خدا باید کرد !
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/٢٦   کلمات کلیدی: گشت و گذار مجازی !

خارج از دستور :: عاشقانه بودار ، از شیخ نهایی!

هنگام سحـــــــــــــــر فقط دعا باید کرد ،

پیوسته فقط خـــدا خــــــــــــدا باید کرد !

لیک از سر ِ شب بیا ، نه هنگام سحـر ،

آنگاه بگویمت .......چـــــــه ها باید کرد !

 

از شروین سلیمانی ،  از وبلاگ "طنزهای ارمغان زمان فشمی"

چمن بخت مرا گاو چرید از دو سه جا // رخت اقبال مرا موش جوید از دو سه جا!

تانکر زندگی ام از دو سه جا سوراخ است//هر چه در آن پدرم ریخت ، چکید از دو سه جا! 

عنکبوت آمد و آن قدر مرا مُفلس دید // که در آن جیب کت ام تار تنیداز دو سه جا !

زن گرفتم فک و فامیل زنم می گفتند // چوب در پاچه ی این مرد چپید از دو سه جا !

آن چنان از رقم مهریه اش ترسیدم // که سر عقد مرا برق پرید از دو سه جا!

زندگی بشکه کودیست که رویش عسل ست//به کما رفت هر آنکس که چشید ازدوسه جا!

من از اول به کما رفتم و چون برگشتم // دیدم آییه بختم ترکید از دو سه جا !

کم کَمَک زیر سرم از دو سه جا گشت بلند // کک به تنبان من افتاد و جهید از دو سه جا!

پشه بند هوسم پاره شد و ناغافل // پشه ای رند مرا سیر گزید از دو سه جا!

چون که فهمید زنم با عصبانیت رفت // سیم فولادی و ساطور خرید از دو سه جا!

سپس اینگونه مرا با هیجان نصف نمود // دست و پاهای مرا بست و کشید از دو سه جا!

زندگی مثل زلیخا به من از پشت رسید // نه یقه ، پاچه شلوار درید از دو سه جا!

من از آن بدو تولد که شمردم ، دیدم // بخت بی حاصل ما خیر ندید از دو سه جا!

صد و یک جور بلا آمد و هی خورد به ما // دو سه جو شانس به ماها نرسید از دو سه جا!

نطق بعد از دستور ، از رضا رفیع :: به پدرم گفتم میخواهم گیاهخوار شوم ، گفت :: کار خوبی میکنی ، مگر تو چه چیزت از بز کمتره ؟


بدون هیچ دلیلی !
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٢/٦/٢۳   کلمات کلیدی: گشت و گذار مجازی !

خارج از دستور :: رباعی از شیخ نهایی ، عکس از وبلاگ روزنومه چی!

سرجوخه که شد همیشه توپ اش پر بود ،

سی ســــــاله که شد مالک صد آخور بود !

گویند به او رسید چـــــــــــــــــون عزرائیل ،

شرمنده ، سرافکنده ،.....تو گویی حر بود !

 

نطق پیش از دستور :: بدون هیچ دلیلی ، خوشمان آمد از این اطلاعات ارزشمند وبلاگ "شکرستون" ، پس بخوانید ::

آیا می دانید کسانی که در روز ۱۱ساعت پشت میز می نشینند نسبت به کسانی که ۸ ساعت پشت میز می نشینند ، ۳ ساعت بیشتر پشت میز می نشینند؟

آیا می دانید که اون زنی که برای اولین بار عبارت “مردا همه مثل هم هستن” رو به کار برد، یه زن چینی بود که شوهرشو تو بازار گم کرده بود؟

آیا می دانید که که بسیاری از امامزاده ها تو گیلان و مازندران هستند ، یعنی اون بزرگواران هم به شمال و دریا کنار و تله کابین نمک آبرود علاقمند بودن؟

آیا می دانید که عبارت "میازار موری که دانه کش است" در ادبیات کهن ما ، نشان میدهد که ما ایرانیان از قدیم مشکل داشتیم؟

آیا میدانید که بیسکویت ساقه طلایی بعد از دریاچه ارومیه و زاینده رود ،  خشک ترین ساخته دست بشره؟

آیا میدانید که نوشته های روی در و دیوار دستشویی پارکها ، از نوشته های تخته سیاه کلاس دانشگاهها تاثیر گذار ترند ؟

آیا میدانید که در شناسنامه افغانیها علاوه بر تاریخ تولد ، و ازدواج و طلاق ، ....تاریخ انفجار هم ذکر میشه ؟

نطق بعد از دستور :: بدون هیچ دلیلی خوشمان آمد از این غزلواره طنز از وبلاگ "کشکول شیخ نهایی" !

آنچه کـــــردی تا کنون ، اکنــــــــون نکن // تاکنون کردی ، پس از اکنــــــــون نکن !

آنچنان کــــــردی که فــــــــــریادم رسید // ماورای ســـــــــــــاحل جیحون  ، نکن !

"از علــــــــــــی آمــــــــوز اخلاص عمل" // اهل تقوی باش ، بی قـــــــــانون نکن !

در عدالت کـــــوش ، عُمرت رفت ، رفت //  بر نمیگردد دگــــر ، افســـــــــون نکن !

من خــــــرم ، میدانم اما ای عــــــــــزیز // این خــــــــــــر بیچاره را محــزون  نکن !

چــــــــون کویر لوت شـــــــــد زاینده رود // گاوخــــونی ، انــــزلی ، کارون  ، نکن !

"اورمونون دریاچه سی قالدی سوسوز"// خشک شد دریاچه ی هـــــامون نکن !

گفت یـــــــار اصفهانی دوش ، هِــــــی // "دَسِّتا وَردار ، اَی شِیطـــــــون" ، نکن ! 

"تو زمِسّون هر چــی کردی بسّ ِ دِس"//  "خواهشـــــاً تو فصـلی تابسّون" نکن ! 

"اصفَهونی اهلی طنـــز و شوخی اِس"// "اینجا طوری نیس ، ولی  تِهرون" نکن !

از گـــــــــرانی زیرکی سر بسته گفت // مندرس شد "کاف" و "واو" و "نون" نکن! 

آنچه شیــــــــران را کند روبه مــــــــزاج //  اعتیاد است ، اعتیاد افـــــــــزون نکن !

جمله ی شیــــــــران چـــو پای منقلند // شیر خــــــر را قاطی یِ افیـــــون نکن !

خنده بر لبها نشــــــــــاند شیخ مـــــــا // گریه سوزاند دلت را چــــــــــون ، نکن !

جان حـــــــــــــافظ رحــــــم کن ، آرامتر // نیستم لیلا ......مَنَم مجنون ..... نکن !


این ما ، یعنی حضرت شیخ !
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٦/٢٢   کلمات کلیدی: یادداشت نیمه خرکی!

خارج از دستور ، از شیخ نهایی ::

"شیطان که رانده گشت ، به جز یک خطا نکرد ،

خود را برای سجده ی آدم رضـــــــــــــــا نکرد ! "

مــــــــــا صد هــــــــزار سجده بر آدم نموده ایم ،

صد آفــــرین  ، درود به شیطان ......... ریا نکرد !

نطق پیش از دستور :: اینکه اصلاً این رباعی که حاوی بیتی از غزلواره ای از حضرت شیخ است چه ربطی به موضوع این پست دارد خود ما (این ما یعنی حضرت شیخ) هم نفهمیدیم ، مریدان سئوال نفرمایند!

نقل است مشنگی از حضرت مولانا به طعنه پرسید شراب حلال است یا حرام ، فرمود :: "تا که خورد ، اگر مَشکی شراب را در دریا بریزند متغیر نشود ، از آن آب وضو ساختن و نوشیدن جایز باشد، ولی اگر چون تویی خورد ، نان جوینت هم حرام است!"

یا اصلاً ما نمیدانیم این رباعی از حضرت خیام است یا خیر ، و به هر جهت گناه آن از گردن شیخ ما ساقط است !

می گر چه حرام است، ولی تا که خورد // آنگاه چه مقدار و دگر با که خورد ؟

هر گاه که این سه شرط شد راست، بگو // می را نخورد مردم دانا،  که خورد؟

راستش ما (این ما یعنی حضرت شیخ) تا آنجا که میدانیم بسیاری از علمای بزرگوار حضور در فیس بوک را حرام دانسته اند ، مسئولین آنرا جرم اعلام کرده اند ، و ستاد شریف فیلترینگ هم آن را تخته کرده است ، ولی اینکه چگونه میشود مسئولین بلند پایه از رئیس جمهور گرفته تا وزرا در این پایگاه تهاجم فرهنگی و جنگ نرم دشمن صفحه شخصی دارند ، و بعضی عین آب خوردن به دختر خانم پلوسی دل میدهند (ستاندن قلوه مشاهده نشده)  و سال نو یهودیان محترم را تبریک میگویند؟ عرض میکنیم!

نطق بعد از دستور :: منتظری چی رو عرض کنیم آبجی ، حواست کجاست ، مگر آن حکایت اول این پست را برای عمه جانمان نوشتیم؟ ........فی الحال مریدان استراحت کنند تا منبر بعدی!

نطق بعد از نصفه شب :: باور بفرمایید شیخ ما حاضر است دویست سال در کهریزک بماند ، تا دو ساعت بنشیند فیلم این جناب مسعود خان ده نمکی را تماشا کند ، پریروز عازم تهران بودیم ، به هنگام برگشت مجبور شدیم فیلم مبتذل رسوایی را در اتوبوس تماشا کنیم ، .....جانمان به لب مبارکمان رسید ، بالاخره هم نفهمیدیم این حاج یوسف (روحانی که نقش آن را اکبر عبدی بازی میکند) هم بعععععععععله .....یا نه !


گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی!
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۱٧   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

نطق پیش از دستور :: راستش به همه ی جوارح شیخ فشار آوردیم که رباعی درست و حسابی  بگوییم ، نشد که نشد ، فی الحال بخوانید این سه رباعی سوزناک را و همچنان رباعیات بودار بفزستید ، تا بعد !

قفل و کلید !

هر جا سخن از قفل و کلید است همه // از دولت و تدبیر و امید است همه !

من در عجبم در این سراپرده چرا // عقل از سر مردمان پریده است همه !

محفل ادبی !

شادی شده منتهی به دل شوره عزیز // حلوا نتوان پخت از این غوره عزیز !

تردید مکن ، ز نو بچسبان ساقی // این جنس خراب است ، کُنَد پوره عزیز !

شوخی با خیام 

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز // یک دست به زیر چانه ، با عشوه و ناز! 

رفتیم که شعر خود فروشیم به زر// گفتا که دو صد مَن اش خََرَد چندر غاز!

نطق بعد از دستور :: گویند شخصی به پزشک مراجعه کرد ، پس طبیب از او پرسید دردت چیست ؟ ، گفت موهایم درد میکند ، پس سئوال نمود دیشب چه خورده ای ؟ ،  گفت نان و یخ ! ، پزشک وی را گفت ، تو نه خوراکت به آدمیزاد میماند ، نه دردت !

اصولاً ما که برای خودمان شیخ هستیم گاهی چیزهایی میگوییم که عقل جن هم به آن نمیرسد ، و البته این عادت از شیوخ بزرگوار گذشته به ما به ارث رسیده است ، چنانچه شیخ اجل سعدی نیز فرماید::

مردکی را چشم درد خاست،پیش بیطار (دامپزشک) رفت که "دواکن"! ، بیطار از آنچه درچشم چارپایان می کشند ، در دیده او کشید و کور شد.حکومت به داور بردند ، گفت:: بر او هیچ تاوان نیست.اگر این خرنبودی پیش بیطار نرفتی! 

ندهد هوشمندروشن رای/به فرومایه کارهای خطیر! 

بوریاباف اگرچه بافنده است/نبرندش به کارگاه حریر! 

یا مثلاً بعد از انتخابات ریاست جمهوری ، مردی دیگر از طایفه ما ، که اتفاقاً وزیر ارتباطات هم بود ، فرموده بود که (نقل به مضمون) :: در طول رقابتهای انتخاباتی ، به منظور جلوگیری از بروز فتنه ای دوباره ، از بهترین کارشناسان رایانه کشور جهت کنترل و کاهش سرعت اینترنت استفاده کردیم!.....حالا بماند که کاشناسان کامپوتر در دنیا بیست و چهار ساعت خودشان را جر میدهند ، که چندر غاز سرعت اینترنت را افزایش دهند!

یا همین امروز ، در پاسخ به جوکر مومن که دوستی دیرینه دارد با حضرت شیخ ، در پاسخ به پیامی که به نوعی از این بشار اسد خودمان (که او هم از طایفه شیوخ است) حمایت کرده بود ، فرمودیم::

برادر جوکر مومن ، قبول دارم که آمریکاییها برای رضای خدا به سوریه نمی تازند ، اما اگر اسد کمی هوشیاری به خرج داده بود ، و همان روزهای اول اعتراضات مردمی ، زیر بار یک انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل در سوریه میرفت ، شاهد این روزهای تلخ نبودیم!

آقا جان چند بار بگوییم شیخ ما گاهی چیزهایی میگوید پرت و پلا ، که هیچ ارتباطی با هم ندارد؟

فراتر از دستور (منسوب به مارک تواین) :: سیاستمداران و پوشک بچه هر دو باید زود به زود عوض شوند.

چه خبره اینجا!!!


جایزه کتاب سال !
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۳   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

 مشاعره ، از شیخ نهایی ::

برخیز دوباره پیچ و تـــــــــابی بده تا ،

از لعل لبت شــــــــراب نابی بده تا !

برخیز ، بیا ، بده ، دگر نوبت توست ،

ای شــاعر اگر مرد جوابی بده "تا" !

نطق پیش از دستور :: اصلاً نمیدانیم چطور این رباعی ویرایش نشده اینجا سر در آورد ، ولی دیگر کار از کار گذشته ، بخوانید رباعیات بودار عزیزان را !

نفت ارزان ، از علی اصغر اقتداری ::

درسفره ی ما  نفت فراوان شده است // اجناس ،چنین است که ارزان شده است !

معمار عزیز ، از خودت می پرسم // این خانه چرا ز پایه ویران شده است؟! 

کتاب سال ، از عباس خوش عمل کاشانی ::

یا جایزه ی کتاب سالَم بدهید // یا جمع شوید و مشت و مالَم بدهید !

گر این دو نمی شود میسٌر ، با زور // از خانه به گور انتقالم بدهید !

دکتر خوب ، از مصطفی صادقی ::

یک چند رییس مملکت دکتر بود // خوش تیپ و قشنگ و با ادب چون دُر بود !

از سعی و مساعی چنین دکتر خوب // در سفره ی ما بجای نان آجر بود !

بی نام و نشان ، از امید عزیز ، صاحب بلاگ شبه شعر ::

 در  آخـــر کــار ،  داد  آمـــارش  را // یکبـــار دگـــــر ،  رساند آزارش را !

جیبش که پر از نام و نشان بود ، چه شد ؟// ای کاش که می گذاشت شلوارش را!!

عاشق صادق از بیداد کرمانشاهی :: 

ما بر همه صادقانه عاشق هستیم // بی واهمه عاشقانه صادق هستیم !

یک روز شویم مخلص کاشانی // یک روز دگر یار مصدق هستیم !

دلیل و مدرک از مصطفی صادقی ::

اینقدر چرا به این و آن شک داری ؟// بر ضد همه دلیل و مدرک داری ؟

یک چند ببین درون خود را  ، شاید // یک دسته شپش درون خشتک داری !


کم گوی و گزیده گوی چون در !
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٦/۱   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

داده و آمار !

بی پرده ، از اَسرار ، خبر کُن ما را // از داده ، از آمار ، خبر کُن ما را !

ما قافیه را ز بیخ و بُن باخته ایم // ای دوست بیا ، دوباره "خَر کُن ما را" ! 

نصب کنتور !

کم گوی و گزیده گوی ، چونان دُر باش // دریای زُلال و پاک و شیرین ، کُر باش !

این خطبه ی دومٌی کمی طول کشید //یعنی که به فکر نصب یک کنتور باش ! 

دلچسب و لذیذ !

هر چند که دلچسب و لذیذی گاهی // بی حوصله ، وارَفته ، غلیظی گاهی !

بهتر که دگر شعر نگویی پس از این // دکتر برو دکتر ....... ، مریضی گاهی !


و صد البته ارتباطی ندارد !
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۸   کلمات کلیدی: خاطره های خرکی !

اگر سریال "سلطان و شبان" را دیده باشید ، بیاد دارید زمانی که سلطان به  ارتباط مشکوک بین بانوی خود با وزیر اعظم پی میبرد ، با لحنی معترضانه به او میگوید:: "شما سلطان بانوی ما هستید ، یا سلطان بانوی وزیر ؟"

صد البته این حکایتی که فرمودیم به مطلب این پست هیچ ربطی ندارد ، و البته هر گونه ارتباط آن با معرفی وزرا و گفتگوهای مجلس و رای اعتماد مردم و مجلس به رئیس جمهور محترم هم تکذیب میشود !

اما قدیمترها یادشان هست که هر محل و گذر و راسته بازار برای خودش یک "گُنده لات" داشت ، که از کسبه به اصطلاح (هفتگی یا ماهانه) "باج سبیل" میگرفت ، و صد البته وجه دریافتی را که حکم مالیات داشت ، عادلانه بین خود و داروغه و پاسبان محل و سایر بزرگان تقسیم میکرد ، و صد البته چیزی هم به نوچه ها و به اصطلاح "جوجه لاتها" میرسید!

اما زمانی که اوضاع خر تو خر میشد و گُنده لات محل از قدرت کافی برخوردار نبود ، هر کدام از جوجه لاتها به این فکر می افتادند که جداگانه از کسبه باج سبیل بگیرند و آنوقت اوضاع چنان میشد که جوجه ها مغاره را با صاحبش میبردند ، و خر بیار و باقالی بار بزن!

و صد البته این حکایتی که فرمودیم هیچ ارتباطی به موضوع این پست نداشت ، عرض میکنم ، هفته پیش لگن شیخ را فروختیم ،  اما اولاً کلی جریمه دادیم ، آنهم با خسارت دیرکردی که صد رحمت به نزول خوران زمون شاه ، مثلآً پارسال عید خیر سرمان رفتیم کنار زاینده رود 30 هزار تومان جریمه شدیم ، بی خیال آن شده بودیم تا 60 هزار تومان جای آن پرداختیم ، و هکذا برای آنکه بدانیم چقدر بپردازیم هم سه هزار تومان دادیم پلیس به اضافه 10 ، و البته ده سال عوارض معوقه به شهرداری ، و البته سی هزار تومان وکالت فروش ، و صد البته سیصد هزار تومان خرج محضر ، و هشتاد هزار تومان خرج سند راهنمایی و رانندگی.......و نمیگویم بقیه را !

حالا اینکه لگن شیخ مگه چند تا سند لازم داره که یکی نیروی انتظامی صادر میکنه ، یکی اداره ثبت ، بماند ، جای شکرش باقی است که اداره بازرگانی و وزارت ارشاد سند جداگانه صادر نمیکنند ، ولی فکر میکنم اگر ماشین را دور از چشم اغیار روانه دره کرده بودیم به نفعمان بود ، به قول عادل خودمان بوخودا !

اما اینکه آیا نمی شد این وجوه جداگانه را سر جمع یکی از ادارات میگرفت ، و عادلانه بین همه تقسیم میکرد؟ ، ...... خوب وقتی اوضاع شیر تو شیره ، لابد نمیشه ، مگه اون داستان گنده لاتها رو واسه چی فرمودیم ؟

بگذریم ، خواستیم بفرماییم ، اخوی ، برادر ، سردار ، مهندس ، دکتر ، حاجی ...... ایجاد کار و شغل برای بیکاران و رونق اقتصادی ، با سر ِ کار گذاشتن آنها فرق میکنه ، یا به قول مهران مدیری "فرق فوکولنج" !


← صفحه بعد