دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

هدف وسیله را توجیه میکند!
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی: جدی ، فاقد خر!

یادش به خیر ، جوانکی بودم قبل از پیروزی انقلاب ، از همانهایی که در خانواده ای معتقد و مذهبی رشد کرده بودند و گرایشات دینی قوی داشتند ، از جنس همان کسانی که شاه را نوکر حلقه به گوش آمریکا میدانستند ، و همه بدبختیهای کشور را نتیجه این نوکری ، واضح بود که "مرگ بر آمریکا" دلنشین ترین شعار ما بود ، مثل بقیه که "آمریکا ، آمریکا ، مرگ به نیرنگ تو ، خون جوانان ما ، میچکد از چنگ تو !" ، داغ داغ بودیم ، و تحت تاثیر افکار و آرای دکتر شریعتی ، نقل محفلمان ابوذر بود و عدالت علوی ، و اینکه زندگی خلاصه میشود در عقیده و جهاد!

در آن روزگاران ، معدودی از روشنفکران و سیاستمداران به این نکته اشاره میکردند که آن شعارها و ایده آلهایی که به ویژه در حوزه اقتصادی و تحت عنوان عدالت اجتماعی ، و البته در پوشش دینی و انقلابی سر داده میشود همان شعارهای حکومتهای چپ گراست ، کمتر کسی یادآوری میکرد که به عاقبت این شعارها لا اقل در همسایه شمالی خود یعنی اتحاد جماهیر شوروی آنروزها نظری بیندازیم ، کمتر کسی از استالین چیزی شنیده بود و از تسویه حسابهای خونین درون حزبی چیزی میدانست ، کمتر کسی به ما یادآوری میکرد که دو صد گفته چون نیم کردار نیست!

ای......خواستیم برگردیم به دوران نوجوانی ، به قول دوستی حسی نوستالژیک داره ، اما چرا این خاطرات برام یاد آوری شد؟ عرض میکنم!...... استدلالی که ان روزها بارها در پاسخ به این پرسش که چه تضمینی وجود داره که ما مثل استالین نَشیم شنیده بودم این بود که:: "ما سرنوشتی مشابه اونها نخواهیم داشت زیرا در مکتب اسلامی "هدف وسیله را توجیه نمیکند!" ، و منظور از این جمله این بود که در مرام و مذهب ما برای رسیدن به هدف ، هر چند والا و مقدس ، استفاده از ابزارهای غیر مشروع و غیر اخلاقی ممنوع است ، نمیتوانی به هر روش غیر اخلاقی دست بزنی ، اگر چه حق را با خود ، و یا خود را به حق بدانی!

ای .........، اینروزها با دیدن افشاگریهای رایج ، و دعواهای سیاسی به این فکر میکنم که انگار ، "هدف وسیله را توجیه میکنه" ، خیلی هم خوب میکنه!

نطق بعد از دستور :: هر گونه شعار و پیام سیاسی سانسور میشه ، .....اینجا هدف وسیله رو توجیه میکنه ، نمیذارم این وبلاگ فیلتر بشه .....فوتینا!


چقدر کسل کننده ، چقدر بد.....!
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۸   کلمات کلیدی: جدی ، فاقد خر!

یادش به خیر ، پدر بزرگ کشاورز بود ، مزرعه ای کوچک داشت اطراف اصفهان ، آب گوارایی که از طریق قنات از دل کوه سرچشمه می گرفت ، و مزرعه ای که دو قسمت میشد ، باغی جمع و جور ، با درختان بادام و سیب و انار و گیلاس و سایر میوه ها در حد نیاز ، و دشتی مخصوص کاشت گندم و جو و حبوبات مختلف .....! و در کنار اون چند تا مرغ و خروس و چند تایی گوسفند برای تامین لبنیات و گوشت خانواده!

عاشق دیوارهای کاه گلی باغ بودم که از سمت دیگرش جوی آب رد میشد ، با درختان چنار سر به فلک کشیده کنار اون که پونصد متری با پیچ و خم امتداد داشت ، و پس از اون دشتی سرسبز که عطر خاصی داشت ، بوی خیار تازه ، و  بعضی جاها هندوانه ای که گوشه ای از دشت آرمیده بود!

از گشت و گذار در مزرعه پدر بزرگ ، با اون همه تنوع سیر نمیشدم ، یکی از سرگرمیهای من دنبال کردن پروانه های رنگارنگ بود ، و البته فرار از ماری خوش خط و خال که احیاناً زیر یک بوته ی بزرگ چمباتمه زده بود!

سالها از فوت پدر بزرگ میگذره ، تابستون سال پیش هوس کردم سری به مزرعه بزنم ، و خاطرات کودکی رو تجدید کنم ، اما از اون همه زیبایی هیچ خبری نبود ، همه جا یک دست و یک شکل بود ، همه چیز تبدیل شده بود به دشتی وسیع و پوشیده از خوشه های گندم هم اندازه ، که در کنار هم مثل سربازهای آماده رژه به خط شده بودند! از اون مزرعه رنگارنگ هیچ چیزی باقی نمانده بود ، کشاورزی مدرن همه چیز رو با خوشه های گندم هم قد جایگزین کرده بود!

این روزها گشت و گذار کودکی من تبدیل شده به گشت و گذار در فضای مجازی ، که مثل همون مزرعه پدر بزرگ رنگارنگ و دوست داشتنی و سرگرم کننده است ، به این فکر میکنم که چقدر این تنوع در عقاید و دیدگاهها زیباست ، به این فکر میکنم که چقدر یکدست کردن و هم شکل کردن این فضا کسل کننده است ، مثل حال و روز فعلی مزرعه پدر بزرگ!

به این فکر میکنم که آیا میشه انسانها رو هم مثل اون خوشه های گندم هم شکل و هم اندازه کرد؟ ، البته کار سختی است ، باید شمشیری برداشت ، و یا پاهای انسانهای قد بلند رو قطع کرد ، یا سر اونها رو قطع کرد ، همه هم اندازه کوتو له ها.... ، کار سختی است ، باید یا توان راه رفتن رو از انسانها بگیریم ، یا توان فکر کردن رو ، .....چقدر کسل کننده ، چقدر بد!


خالصانه ، واقعاً ، جدا ، تشکر میکنیم!
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٤   کلمات کلیدی: تحفه ارسالی مریدان !

نطق پیش از دستور :: با تشکر از همه مریدان ، برنده مسابقه بند اول از ترجیع بند "تقدیر و تشکر خرکی" ، غزلواره ارسالی زیر از راشد انصاری عزیز ، ملقب به "خالو راشد" است ، همچنان منتظر آثار دوستان هستیم ... همچنان منتظر انتشار بند دوم از ترجیع بند باشید ! 

     

بابت هرکـــارتان قلبا تشکر می کنیم // خالصانه، واقعا، جدا تشکر می کنیم!

 در گذشته فرصت این کارها هرگز نبود // فرصتی پیش آمده فعلا تشکر می کنیم!

 مصرع اول اگر از عده ای شد انتقاد // مصرع دوم ولی فورا تشکر می کنیم!

 روز و شب از این و آن بیجا تشکر کرده ایم//از شما هم مرحبا، احسن، تشکر می کنیم!

 مدتی از روی عادت اشتبـاها می رویم //در لباس دوست! از دشمن تشکر می کنیم!

 بر خلاف مردم لیبی و مصر و سوریه // دسته جمعی از شما عمدا تشکر می کنیم!

 مشت محکم بر دهان انگلستان می زنیم // در عوض از مردم لندن تشکر می کنیم!

در قبال وضع ناهنجار غرب و شـرق هم // دزدکی از شخص بن لادن تشکر می کنیم!

 ما پسرها، از تمام دختران بد حجاب // بابت کوتاهی دامن تشکر می کنیم!

 از مدیرانی که استـاد بلوف در صحبت اند //بی جهت در حین خندیدن تشکر می کنیم!

 هر فشاری را که از هرسو به ما وارد کنند // موقع فحش و کتک خوردن تشکر می کنیم!

 دکتر! ازاین که سرکاریم، عمـری ازشما // از وزیر کار هم ایضا تشکر می کنـیم!

 از تمام دوستانی که به زحمت پخته اند، // آش را با یک وجب روغن! تشکر می کنیم!

 در اداره روزها مردانه زحمت می کشیم//شب که شد در خانه ها از زن تشکر می کنیم!

 با رباعی از زبردست و صفربیگی نشـد // در غزل از بیژن ارژن تشکر می کنیم!

الغرض،از ناله ی مرغ سحر تا بوق سگ // با تلاش وافــــری کلا تشکر می کنیم!


بهتره رفع زحمت کنیم !
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۱   کلمات کلیدی: سخنی جدی در محفل مریدان !

سی و چند سالی داره طفلک مجید ، مهندس الکترونیکه ، به زور و ضرب و پارتی چپوندمش تو یه شرکت دولتی با یه قرارداد دو ساله ، و ماهی ششصد هزار تومان دریافتی ، از مال دنیا یه دونه پراید داره ، با ماهی صد و بیست هزار تومان قسط!

لطف و محبت رو در حقش تموم میکنم ، فهیمه خانم با یه سینی چای وارد میشه ، یکی یکی جلوی مهمونا میگیره ، مادر مجید میگه :: بیا عروس خوشگلم کنار من بشین ، و فهیمه که به نظر میرسه سی سالی سن داره کنار مادر داماد ، روی نزدیکترین راحتی به تلویزیون آروم میگیره !

پدر عروس نطقش گل میکنه :: خیلی گرون شده لامصب ، دو سال پیش همین موقع یه تیکه زمین پونصد متری خریدم تو بیابون متری دویست هزار تومن ، دیروز سرم سوت کشید وقتی حسین آقا دلال زنگ زد گفت متری دو میلیون واسش مشتری داره! 

مجید نیم نگاهش رو از عروس خانوم برمیداره ، و دست راستش رو زیر چونه میذاره ، و سرش رو پایین میندازه ، می فهمم به چی فکر میکنه ،  پونصد تا دو میلیون  میشه یک میلیارد ، اگه همینجوری کار کنم و ماهی پونصد هزار تومن پس انداز کنم ، میشه سالی پنج میلیون .....یعنی دویست سال دیگه میتونم یه تیکه زمین تو بیابون بخرم؟

صدای گوینده تلویزیون توی فضا گم میشه ، یه خانوم دکتر در حال صحبته ، میگه :: بعد از سی سالگی احتمال باروری خانمها بسیار کاهش پیدا میکنه ، میگه خانمها قبل از سی سالگی باید به فکر زایمان باشند ، میگه اگه دیر بشه ممکنه دیگه هیچ وقت بچه دار نشن ، میگه اینجوری زندگی مشرکشون ممکنه برای همیشه تلخ بشه!

انگار فقط فهیمه خانوم حواسش به تلویزیونه ، سرش رو زیر میندازه ، و مشغول جویدن انگشتاش میشه ، تو فکر فرو میره ، میفهمم به چی فکر میکنه ، ........تصمیم میگیرم بحث رو عوض کنم و اعلام کنم خوب بهتره بریم سر اصل مطلب ، ......بی اختیار میگم :: بهتره رفع زحمت کنیم !

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !


بر همان جایی که میسوزد بریزید آب را !
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۸   کلمات کلیدی: تقدیر و تشکر خرکی !

نطق پیش از دستور :: این روزها بساط تشکر و قدردانی داغ است ، ما هم تصمیم گرفتیم در این نهضت خداپسندانه شرکت کنیم ، و از اقشار مختلف تشکر نماییم ، .....دوستان عزیز میتوانند با این ترجیع بند همراه شوند و ضمن رعایت وزن ، با ردیف "تشکر میکنیم" ، و قافیه دلخواه آثار خود را در قالب غزلواره پنج بیتی با محتوای طنز ارسال دارند ، و جهت رعایت پیوند  بیت آخر را با مصرع "بر همان جایی که میسوزد بریزید آب را" تمام کنند ، آثار برگزیده همینجا منتشر خواهند شد .......بخوانید بند اول را::    

از تمام عـــــــــــــــــــالَم و آدم تشکر میکنیم ،

چون خیار اصفهان ، دَر هَــــم تشکر میکنیم !

دوش با من گفت پنهان کـــاردانی تیز هوش ،

از دلار و لیـــــــــره و دِرهَــــــم تشکر میکنیم !

گفت ارزان و فراوان گشته شلغــــــم اندکی ،

از وفور حضــــــــــــــرت شلغم تشکر میکنیم ! 

گفتمش ای شیخ ، قربانت ، کمـــــی آرامتر ،

گفت ساکت باش ، ما نَم نَم تشکر میکنیم !

بر همان جـــایی که می سوزد بریزید آب را ،

از نگین ، انگشتر خــــــــــاتم تشکر میکنیم !

نطق بعد از دستور :: دوستان بر ما ببخشایند ، چون مقدور نیست ! // از یکایک دوستان ، کـــــــم کم تشکر میکنیم !


روشهای مقابله با زورگیری !
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٧   کلمات کلیدی: گشت و گذار مجازی !

نطق پیش از دستور ، به مناسبت دستگیری مرتضوی  :: بهرام که گور میگرفتی همه عمر // دیدی  که چگونه گور بهرام گرفت ؟

شهروند کارمند: زورگیران تمام سوراخ سمبه های کارمند را می گردند، اما فقط قبض آب و برق و دفترچه قسط پیدا می کنند. شهروند کارمند حال ندارد واکنشی نشان دهد.

شهرونددهه پنجاه: تا جایی که می تواند کتک می خورد اما پولش را حفظ میکند.

شهروند دهه شصت: تا جایی که میتواند کتک میخورد و پولش را هم از دست می دهد.

مسئول مربوطه: حضور زورگیران در سطح شهر را تکذیب می کند، زورگیران نیز با گذاشتن چند یادگاری روی بدن مسئول، حضورشان را تایید می کنند.

یکی از مسئولین: به زورگیران قول استخدام رسمی همراه با بیمه و مزایا را میدهد. زورگیران سلاح بر زمین می گذارند و روی ماه مسئول را می بوسند.

پلیس: زورگیران را به خاطر پوشش بد و خارج از عرف، بازداشت می کند.

شهروند کم درآمد: به جای پول برای زورگیرها کار می کند.

شهروند پردرآمد: به زورگیرها پول می دهد و آنها را به استخدام خود درمی آورد.

 شهروند فیلسوف: سعی می کند از شیوه سقراط استفاده کند و با سوال کردن، ذهن مخاطب را به تفکر وادارد. به همین دلیل به زورگیران می گوید: «چرا زورگیری می کنید؟» زورگیران در ابتدا از شنیدن این سوال هَنگ می کنند اما بعد از چند ثانیه جواب را با استفاده از روش استدلال استقرایی و به صورت کاملا عملی و عینی به خورد فیلسوف می دهند. فیلسوف بعد از شکسته شدن سومین دندانش متوجه جواب می شود و فریاد می زند «یافتم، یافتم».

شهروند جامعه شناس: به زورگیران توضیح می دهد که آنها قربانی فقر و شرایط بد جامعه هستند. سپس چیزهایی از «مارکس» و «اِنگلس» می گوید. زورگیران فکر می کنند او شیرین عقل است و به حال خودش رهایش می کنند.

شهروند روشنفکر: سعی می کند با زورگیران وارد گفتگو شود اما زورگیران اقتدارگرایانه گفت و گو را مغلوبه می کنند و یک لایک بزرگ به روشنفکر نشان می دهند.

شهروند کمونیست: به زورگیران توضیح می دهد که آنها جزو قشر توده و پایین دست اجتماع هستند که حقشان توسط امپریالیسم خورده شده است، پس باید زورشان را در جهت دیگری صرف کنند اما زورگیران چیزی از این حرف ها متوجه نمی شوند و می گویند: «این حرفا واسه زورگیر تُمبون نمی شه، یا باید پول بدی یا اینکه باید پول بدی!»

شهروند کره ای: با موبایل سامسونگش آهنگ «گنگنم استایل» را پلی می کند. خودش و دزدها با شنیدن این آهنگ از خودبیخود شده و مچ دست چپ و راستشان را روی هم می گذارند و همراه با آهنگ بالا و پایین می پرند.

شهروند ژاپنی: از داخل لباسش یک شی مستطیل شکل شبیه جعبه ادکلن بیرون می آورد و به زورگیران نشان می دهد و می گوید: «این علامت مخصوص حاکم بزرگ میتی کومان است. احترام بگذارید.» زورگیران وحشتزده سلاح هایشان را روی زمین می اندازند و جلوی مرد ژاپنی زانو می زنند.

 شهروند چینی: با یک حرکت بروسلی وار دخل زورگیرها را می آورد.

شهروند لوطی: بعد از اینکه کتک مفصلی از زورگیران می خورد، ماجرا را برای رفیقش «قیصر» به این صورت تعریف می کند: «خلاصه چند نفر بودن، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت. آره و اینا خیلی بودن، کریم آقا هم بود. می شناسیش؛ کریم آب منگل. آره، گفتن اِخ کن، گفتم ندارم. از ما نه، از اونا آره. تو نَمیری، ما اصلا یه شاهی تو جیبمون نبود. خلیل نامرد گفت؛ فِرِش بدین. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن دار اومد بیرون، رفتم اومدم، دیدم کسی نیست، همه خوابیدن. پریدم سر کوچه. رفتم دم کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسر هیکل میزون، اینجوری زد تو سینه م. افتادم تو جوب. گفتم هِتِته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیشو زد، از اولیش قایم تر. دست کردم تو جیبم که برم و بیام، چشامو باز کردم دیدم مریض خونه روسهام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره ...»

برگرفته از مجله طنز خط خطی !

نطق بعد از دستور ، به مناسبت آزادی مرتضوی :: آن قصر که جمشید در او جام گرفت // آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت !


بچه ها ،متشکریم از بیخ !
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٦   کلمات کلیدی: گشت و گذار مجازی !

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !

روزگار، ما را به جایی رسانده که به پراید نامه بنویسیم. (فکر کن!) پراید عزیزم، شنیده‌ام مرز هجده میلیون تومان را رد کرده‌ای.‌ای قشنگ‌تر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو کوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و… کلا بچه‌های محل دزدن و خدای نکرده زبانم لال یکجا تو رو می دزدند.

پراید خوبم، انژکتورت را قربان، ‌ای لاستیکت تو حلقم، ‌ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ‌ای دور رینگت بگردم، فکر می‌کردی یک زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسئولان هجده میلیون تومان بشوی؟!

ای پراید، ‌ای نازنین، ‌ای ماکسیما مخفی، ‌ای طرح ژنریک بنز، ‌ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی که می‌توان لنت‌هایت را طوطیای چشم کرد. تو الان در موقعیتی هستی که دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفی‌تر است! تو چنان مقام و منزلتی داری که مردم عاشق جیب چاک تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر می‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت که سایپا سر در کارخانه‌اش بیلبورد بزند «این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا».

ای تراول چک متحرک، ‌ای هر دور لاستیک تو شیش ماه کار کردن من، ‌ای که دیروز در حد غضنفر بودی و امروز اما یک پا آرزو شدی. همینطور که در خیابان‌ها حرکت می‌کنی و از مردم دل می‌بری به جان مسئولان با بالا گرفتن برف پاک‌کن‌هایت دعا کن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد کیمیاگری بلد بودند، که توانستند نه مس، که لگنی مانند تو را طلا کنند؛ طلای هجده عیار! باز من نمی‌دانم چرا این مردم ناسپاس از مسئولان انتقاد می‌کنند. قیمت پراید امروز، قیمت زانتیای یک سال پیش است. آیا این امر به راحتی به دست می‌آید؟ این دوستان ناممکن‌ها را برای ما ممکن کرده‌اند. ‌ای الهی آخ و همینطور بچه‌ها متشکریم از بیخ.

ابراهیم رها ، نقل  از روزنامه اعتماد  


دستانم آرزوست !
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱٢   کلمات کلیدی: طنز چیست ، طناز کیست؟

این پست ، نه نطق پیش از دستور دارد ، نه پس از دستور ، فقط بر روی لینک زیر کلیک کنید ، و  کمی برای بارگداری مطلب صبر کنید ، و از تعطیلات آخر هفته لذت ببرید! ، و همینجا نظر دهید !

هر کی اینجا کلیک نکنه ، اخراجه !


رمز تفاوت .....افتخار به جای نان !
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٩   کلمات کلیدی: جدی ، فاقد خر!

 

باورها بر این است که یک "قحطی پنهان" در استان‌های هوانگهای شمالی و جنوبی که استان‌های زراعی محسوب می‌شوند وجود دارد که تاکنون مرگ ۱۰ هزار تن را بدنبال داشته و بیم آن می‌رود که پدیده آدمخواری در این مناطق افزایش یابد.... گزارش‌هایی از خبرگزاری آسیا پرس حکایت از آن دارد که مردی جنازه نوه‌اش را از خاک بیرون آورده و خورده و مردی دیگر فرزند خود را به عنوان غذا پخته است .....این در حالی است که کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی علیرغم گزارش‌های قحطی گسترده در ماه های اخیر مبالغ هنگفتی برای پرتاب دو موشک خرج کرده است....روزنامه ساندی تایمز به نقل از یک مقام رسمی حزب حاکم کارگران کره نوشت: در روستایی در بخش چونگدان، مردی که از گرسنگی دیوانه شده بود فرزند خود را پخت و خورد ........به گزارش ایسنا،کره شمالی در دهه ۱۹۹۰ دچار قحطی وحشتناکی شد که منجر به کشته شدن سه میلیون نفر شد!

کرهٔ جنوبی دومین رشد سریع اقتصادی دنیا در چهار دههٔ اخیر را دارا می‌باشد. این پیشرفت قابل توجه که کرهٔ جنوبی را در کمتر از نیم قرن بدل به کشوری پیشرفته و ثروتمند نمود، اغلب معجزهٔ رودخانهٔ هان نامیده می‌شود . امروزه اقتصاد موفق کرهٔ جنوبی الگویی برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه‌است. کرهٔ جنوبی اکنون دارای اقتصاد توسعه یافتهٔ چندین هزار میلیارد دلاری است و توسط بانک جهانی جزو اقتصادهای با در آمد بالا و یکی از اقتصادهای پیشرفته طبقه بندی شده‌است و در همین راستا سئول، پایتخت این کشور یکی از ده شهر برجستهٔ اقتصاد ی و مالی جهان است. کرهٔ جنوبی علی‌رغم کمبود منابع طبیعی و دارابودن کمترین مساحت در میان کشورهای گروه بیست به عنوان یکی از اقتصادهای نیرومند دنیا تلقی می‌شود. اقتصاد کرهٔ جنوبی، چهارمین اقتصاد بزرگ آسیا و سیزدهمین در دنیاست . کرهٔ جنوبی دومین میزان ذخایر را درمیان کشورهای توسعه یافته داراست و همچنین ششمین ذخایر ارزهای خارجی را در جهان داراد . اقتصاد کره جنوبی در سال ۲۰۰۹ از کانادا و در سال ۲۰۱۱ از اسپانیا پیشی گرفت !

پاراگراف اول ، بریده هایی از خبری از آفتاب نیوز نهم بهمن ماه 1391 در مورد کره شمالی است ، و پاراگراف دوم بخشی از نوشته ویکیپدیا در مورد کره جنوبی است ! ، به اینها اضافه کنید تولید ناخالص ملی 32 میلیارد دلاری کره شمالی ، و تولید ناخالص ملی 1196 میلیارد دلاری کره جنوبی .....در آمد سرانه حدود 2000 دلاری کره شمالی و درآمد سرانه 25000 دلاری کره جنوبی ......!

شاید تنها نقطه ضعف کره شمالی جمعیت 25 میلیونی آن ، در مقابل جمعیت 50 میلیونی کره جنوبی است (البته در مقابل وسعت کمتر کره جنوبی) ، و تنها مزیت کره شمالی افتخار برخورداری از سلاح هسته ای و خط و نشان کشیدن برای شیطان بزرگ و متحدان آن در منطقه شرق آسیاست ، ......اما به راستی ، برای دو کشور در یک منطقه از جهان ، و پیشینه تاریخی مشترک ، و ضریب هوشی تقریباً یکسان ، منشا این تفاوت در زندگی مردمان دو کشور از کجاست ، .....چرا هر بار به خیابان شیخ بهایی اصفهان که مرکز تجاری استان است میروم احساس میکنم در سئول قدم میزنم ، با دیدن تابلوهای بزرگ و پیاپی سامسونگ و ال جی و .......و هر بار که به مناطق فقیر نشین و عقب افتاده روستایی سفر میکنم احساس میکنم در پیونگ یانگ هستم؟ شما چه فکر میکنید ، منشا این تفاوت کجاست ، بدون هیچگونه اشاره ای به وضعیت داخلی و خارجی کشورمان بنویسید!


خودمونی ، با حضرت حافظ !
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۸   کلمات کلیدی: دو واحد شعر خرکی!

نطق پیش از دستور :: اولاً هدیه ای دریافت کردیم از استاد علی اصغر اقتداری عزیز ، صاحب وبلاگ "آوازهای زخمی" و آن مجموعه شعری بود به نام "از دل به کاغذ" با امضای ایشان .....و ثانیاً دوست عزیز "کورش شفیعی ایران نژاد" صاحب وبلاگ "اینجا چراغی روشن است" ، به مناسبت یکصد هزارمین بازدید از وبلاگش جشنی برپا کرده ، ....و شیخ ما به استقبال این دو خبر خوش رفته است با غزلواره طنز زیر ، که دو بیت زیبای ابتدایی آن از اقتداری عزیز است ، پس بخوانید !

میرسی یک روز و می بینی کـه دیگر نیستم ، 

منتظر در چــــــــــارچوب خسته یِ در نیستم !

درد غربت می گُدازد استخوانهای مـــــَــــــــرا ،

اینقدر آتش مـــــــزن در من ، سمندر نیستم !

دوستدار اهل بیتَم ،گرچه مولایم علی است ،

میثم و عمٌــــــار و سلمــــــان و ابوذر نیستم !

آریایی هستم از امــروز ، نامَم کورش است ،

خاک پای ملٌتم ، خان  مظفُــــــــــــر نیستم !

سبز هستم گاهگاهی من ، ولیکن هیچگاه ،

من خوراک خر نخواهم بود ، شبـدر نیستم ! 

گر چه صد کور و کچل از من سواری میکِشَد ،

میزنم خود را به نادانی ،  ولی خـــر نیستم !

متهم هستم ، ولی از داور و قاضــی بپرس ،

مستحق خوردن شیر ســـَـــــــماور نیستم !

شیخ مــا  ، در پرده و  رندانه میگوید سخن ،

مـن که مثل حافظ و عَیــٌــــار و اصغر نیستم !


ما ، اسمال کله خر ، و هری پاتر ! (7)
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٤   کلمات کلیدی: ماجراهای اسمال کله خر!

نطق پیش از دستور ، دو بیتی زیر ، در احوالات حضرت شیخ !

سخن سر بسته میگوید فقط شیخ // نخوابد روی هـــر فرش و نمط شیخ !

خداوندش نگهـــــــــــدار است ، زیــرا // نگـــه دارد فقط حــــــدٌِ وسط شیخ !


میگم ببین اسمال جون ، قربون اون سبیل چخماقیت بشَم ، تو به احتمال 90 درصد میخوای با صفورا خانوم بری سینما فیلم هری پاتر و جعبه جادو تماشا کنی ، به احتمال هفتاد درصد میخوای بری کله پزی ، به احتمال  چهل درصد میخوای بگیری بکَپی ، الان هم میگی به احتمال 63 درصد امشب میای با برو بچ دور همی بخندیم ، عزیز من ، قربون اون کله پوکِت بشم ، من نمیگم ، مرحوم لاپلاس گفته ،  مجموع احتمالات هر رخداد یا واقعه ای در یک لحظه از زمان و مکان برابر 100 درصده ، اینهایی که تو گفتی رو هم میشه سیصد درصد! ، پوزخندی میزنه و میگه :: باید  اون دانشگاهی که تو توش مدرک گرفتی گِل بگیرن ، برو اصل عدم قطعیت هایزنبرگ رو بخون ، یه نیگا هم به اخبار انتخابات بنداز ، تا دو زاریت بیفته!

از همون دوران دبیرستان اینجوری بود ، وقتی از اون قولی میگرفتی ، اگه زیر 63 درصد قول میداد یعنی بی خیال ، 150 درصد احتمال پنجا پنچاه داشت ، و اگه میگفت سیصد درصد قول میدم حتمی بود و مو لای دَرزش نمیرفت ، البته وقتی هم بهش میگفتی این چه وضعشه ، همون هایزنبرگ رو با یه مشت اراجیف تحویلت میداد!

بگذریم ، اما این  چه ربطی داشت به انتخابات؟ نفهمیدم ، تا وقتی که چند تا از سایتهای خبری رو دیدم ، مثلاً خودم سایت هفت تا کاندیدای انتخابات رو دیدم که نوشتند بین 20 تا 60 درصد رای میارن ، که تا اینجا سرجمع میکنه به حساب دویست و چهل درصد ، تازه یه کاندیدای دیگه هم گفته من و دو تا از دوستام رو همدیگه 60 درصد رای میاریم ، که با هم میکنه سیصد درصد ، .....آهان برام سئوال شده بود که چرا اون آقا دو تا دیگه از دوستاش رو نیاورده ، پنج تایی بشه صد درصد ، خوب معلومه ، تا سیصد درصد خیلی راهه!

از این حاضر جوابی اسمال کله خر تعجب میکنم ، سری به گوگل میزنم ، به هایزنبرگ و اصل عدم قطعیت ، نوشته :: احتمال حضور الکترون در ترازهای انرژی اطراف هسته اتم  ...... ، راستش من  که نفهمیدم ، یادم باشه امشب از اسمال کله خر بپرسم ،  بعداً واسه شما هم میگم ! ... امان از این صفورا!

نطق بعد از دستور ، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود برای روزهایی که زنگ میزدم ، و میگفتم کجایی ؟ و تو میگفتی :: هر جایی باشم مثل اینه که کنار تو ام ، تو قلب منی!...بی خیال !

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !


در ترنجستان رنگارنگ !
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢   کلمات کلیدی: دو واحد شعر خرکی!

نطق پیش از دستور ، تهران ، مراسم دار زدن دو زورگیر در روزهای اخیر:: وقتی محکوم به اعدام ، قبل از اجرای مراسم ، بر شانه های مامور اعدام میگریَد !

نطق بعد از دستور :: غزلواره کمتر خوانده شده زیر از دفتر شعر شیخ !

اجاق ِ زندگی گرم است ، گاهی سرد ،

وَ گاهی چشمهایت پر ز اشک ، از درد !

گـَهی داری ، و گاهی در نداری غرق ،

وَ می فهمی خدایی هست ، تنها ، فرد !  

تو دلمشغول در خویشی ، بیرون آی ،

که بینی دَهر نامَرد است ، گاهی ، مَرد !

به هر فصل این تُرَنجستان رنگارنگ ،

گـَهی سرخ است ، گَه سبز است ، گاهی زرد !

وَ میدانم که می دانی بهاری هست ،

که شبنم بر دو چشم نَستَرَن آورد !

اگر چون لاله خندانی ، و گر چون ابر گریانی ،

نباید برکه شد ، جوشان چو دَریا گرد !

تو چون گویی که چون چوگان خورد ، در چرخ ،

تأمل کن ، اگر بازنده ای در نَرد !

توکل کن ، دوباره امتحان کن ، هان ،

مشو نومید ، اگر هیچ است دستاورد !