دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

و صد البته ارتباطی ندارد !
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۸   کلمات کلیدی: خاطره های خرکی !

اگر سریال "سلطان و شبان" را دیده باشید ، بیاد دارید زمانی که سلطان به  ارتباط مشکوک بین بانوی خود با وزیر اعظم پی میبرد ، با لحنی معترضانه به او میگوید:: "شما سلطان بانوی ما هستید ، یا سلطان بانوی وزیر ؟"

صد البته این حکایتی که فرمودیم به مطلب این پست هیچ ربطی ندارد ، و البته هر گونه ارتباط آن با معرفی وزرا و گفتگوهای مجلس و رای اعتماد مردم و مجلس به رئیس جمهور محترم هم تکذیب میشود !

اما قدیمترها یادشان هست که هر محل و گذر و راسته بازار برای خودش یک "گُنده لات" داشت ، که از کسبه به اصطلاح (هفتگی یا ماهانه) "باج سبیل" میگرفت ، و صد البته وجه دریافتی را که حکم مالیات داشت ، عادلانه بین خود و داروغه و پاسبان محل و سایر بزرگان تقسیم میکرد ، و صد البته چیزی هم به نوچه ها و به اصطلاح "جوجه لاتها" میرسید!

اما زمانی که اوضاع خر تو خر میشد و گُنده لات محل از قدرت کافی برخوردار نبود ، هر کدام از جوجه لاتها به این فکر می افتادند که جداگانه از کسبه باج سبیل بگیرند و آنوقت اوضاع چنان میشد که جوجه ها مغاره را با صاحبش میبردند ، و خر بیار و باقالی بار بزن!

و صد البته این حکایتی که فرمودیم هیچ ارتباطی به موضوع این پست نداشت ، عرض میکنم ، هفته پیش لگن شیخ را فروختیم ،  اما اولاً کلی جریمه دادیم ، آنهم با خسارت دیرکردی که صد رحمت به نزول خوران زمون شاه ، مثلآً پارسال عید خیر سرمان رفتیم کنار زاینده رود 30 هزار تومان جریمه شدیم ، بی خیال آن شده بودیم تا 60 هزار تومان جای آن پرداختیم ، و هکذا برای آنکه بدانیم چقدر بپردازیم هم سه هزار تومان دادیم پلیس به اضافه 10 ، و البته ده سال عوارض معوقه به شهرداری ، و البته سی هزار تومان وکالت فروش ، و صد البته سیصد هزار تومان خرج محضر ، و هشتاد هزار تومان خرج سند راهنمایی و رانندگی.......و نمیگویم بقیه را !

حالا اینکه لگن شیخ مگه چند تا سند لازم داره که یکی نیروی انتظامی صادر میکنه ، یکی اداره ثبت ، بماند ، جای شکرش باقی است که اداره بازرگانی و وزارت ارشاد سند جداگانه صادر نمیکنند ، ولی فکر میکنم اگر ماشین را دور از چشم اغیار روانه دره کرده بودیم به نفعمان بود ، به قول عادل خودمان بوخودا !

اما اینکه آیا نمی شد این وجوه جداگانه را سر جمع یکی از ادارات میگرفت ، و عادلانه بین همه تقسیم میکرد؟ ، ...... خوب وقتی اوضاع شیر تو شیره ، لابد نمیشه ، مگه اون داستان گنده لاتها رو واسه چی فرمودیم ؟

بگذریم ، خواستیم بفرماییم ، اخوی ، برادر ، سردار ، مهندس ، دکتر ، حاجی ...... ایجاد کار و شغل برای بیکاران و رونق اقتصادی ، با سر ِ کار گذاشتن آنها فرق میکنه ، یا به قول مهران مدیری "فرق فوکولنج" !


فرزند خصال خویشتن باش !
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۱   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

نطق پیش از دستور :: همچنان بشنوید از زبان شیخ ، و رباعیات بودار خود را کامنت نمایید !

به قیمت روز !

فرزند خصال خویشتن باید بود // یعنی نَتَراشیده ، خَفَن باید بود !

نان را به بهای روز می باید خورد // "محمود" دگر کیست ؟ "حسن" باید بود !

کباب قفقازی !

پیمانه چرا نیامده ؟ نازی کو ؟ // آن تحفه که بود کاشفَ اش "رازی" کو ؟

امشب که بدون باده سرمست و خوشیم // خیر سرمان ، کباب قفقازی کو ؟

سخنان ناطق !

 مشعوف شنیدن حقایق هستیم // محو سخنان گرم ناطق هستیم !

افسرده و دل گرفته و محزونیم // مشتاق لب سرخ "شقایق" هستیم !

دو نمره اضافی !


رباعیات بودار شیخ و مریدان!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۱   کلمات کلیدی: رباعیات بودار !

نطق پیش از دستور :: از این پس تحت و عنوان "رباعیات بودار" چند رباعی منتخب از شیخ و مریدان که "بودار" تشخیص داده شوند منتشر میشوند ، رباعی بودار به رباعی گفته میشود که ضمن پرهیز از توهین و بی ادبی ، در قالبی طنز ، و زبانی نه چندان روشن ، به اظهار نظر راجع به یک موضوع اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و .... میپردازد ، پس بخوانید چند رباعی اول را از حضرت شیخ ، و رباعیات خود را جهت انتشار در پستهای آینده ارسال نمایید!

امتحان تافل !

با جنگ میان حق و باطل چه کنیم ؟ // با معنی واژه ی "هَلاهِل" چه کنیم ؟ 

اینها که مهم نیست ، جهنم ، به دَرَک // با نمره ی امتحان "تافِل" چه کنیم ؟

ارباب سیاست !

 پر پیچ و خم و شیب و فرازیم همه // سردار سخن ، روده درازیم همه !

فی الجُمله ز ارباب سیاست هستیم // رندیم و کَلَک ، دو دوزه بازیم همه !

مدیر کل !

گَر تنگ تر از تنگه ی هرمز هستی // پر شور و شَرَر ، فاقد ترمز هستی !

تا سال دگر مدیر کُل خواهی شد // چون ساده و سر به زیر ، چون بز هستی!


آش پشت پا !
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۱   کلمات کلیدی: دو واحد شعر خرکی!

از دفتر شعر شیخ نهایی ::

چون ما اسیر نوحه سَــــــرایی شدی تو هم ،

مشمول انقطاع و جــــــــدایی شدی تو هم !

اِنٌ َ المُجاهِدینَ ......... لَهُم اَجــــــــرهُ عَظیم ،

امـــــــــا شنیده ام که فدایی شدی تو هم !

اول بزن ز شهد شَهـــــــــــــــــادت پیاله ای ،

بعداً رَجَز بخوان که رجــــــایی شدی تو هم !

مــــــرغ از میان سفره ی ما پر کشید و رفت ، 

از آن زمان که حـــــــاتم طایی شدی تو هم ! 

دیدی که این عجوزه ی دهـــــر است بی وفا ،

مخصوصاً آن زمان که فضــایی شدی تو هم !

ما از تبار رستم و فرهــــــــــــــــــاد و آرشیم ،

از دودمــــان پاک مشایی شــــــــدی تو هم !

خواهـــــــــــر بگو از آنچه که در دل نهفته ای ،

امـــــــا نگو دوباره که  "دایی شدی تو هم" !

دیشب خرم به ماده ی خود گفت:: ای کَلَک ،

حالا مرید "شیخ نهایی" شدی ، ....تو هم ؟

-----------------------------------

علیرضا سپاهی لائین ::

آمـــــد زمـــان رفتن  و  راهی شدی  تو هم ،

مصداق  لطف محض  الهـــی شدی تو هم !

دیروز اگــــــــــــر چه با اتوبوس آمدی به ری ،

امروز  در قطـــاری  و  راهی  شدی  تو هم !

یکشب ، ستاره ات بدرخشید ، همچـو ماه ،

حالا  هلال آخــــــر  ماهی   شدی  تو هم !

حــالا که می روی به سلامت  ، برو ، ولی ،

این را بدان کـه مژده  واهی  شدی تو هم !

هرچند در ولایت مـــــا شیخ و شاه نیست ،

مانند  شیخ  لایق شاهی  شدی  تو هم !

گفتم  کــــــــه از قوافی  بد بگذرم ، نشد ،

زیرا نوشته اند ، جنـاحی شــــدی تو هم !

شـــاید سوار موشک  "فوق شهاب سه" ،

راهی به سمت  لایتناهی شدی  تو هم !

بدرود ،افتخــــــــــار بزرگی نصیب توست ،

مضمون شعرهای سپاهی شدی تو هم !

-----------------------------------

علی اصغر اقتداری ::

وقتت به سررسید ، اضـــافی شدی تو هم ،

رد از هـــــــــزار روزن و صافی شدی تو هم !

فصل بگم بگم به ســــــــــــــر آمد عزیز دل ،

مشمول حکم بس کن وکافی شدی تو هم،

رویین نبود قــــــــامت اسفندیار تــــــــــــــو ،

استاد کـــــــــــــار تیغ تلافی شدی تو هم !

مرده ست اقتصـــــــــــاد به دست مبارکت ،

هــــــر بار گَرم ِ فلسفه بافی شدی تو هم !

می خواستم تو را بستایم به شعــــر خود ،

دیدم دچار تنگ قـــــــــوافی شدی تو هم !

خوش می روی و خــاطر ما جمع می شود ،

وقتت به سر رسید، اضــافی شدی تو هم !

نطق حاوی دستور :: بنویسید کدامیک از ابیات خنده بر لبهاتان نشاند! 


احساس مسئولیتت تو حَلقَم !
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۱   کلمات کلیدی: گشت و گذار مجازی !

نطق پیش از دستور :: واقعاً انسان (همون آدمیزاد زمون شاه) خر کیف میشود از این همه احساس مسئولیت ، وقتی می بیند نمایندگان همیشه در صحنه ، مسائل و مشکلات پیش پا افتاده ای مثل گرانی و بیکاری و تعطیلی کارخانجات و وضعیت اسفبار دارو و اعتیاد و هزار کوفت و زهر مار دیگه را بی خیال میشوند ، و به یک مطلب حیاتی و بسیار مهم ، یعنی به حضور یا عدم حضور سید محمد خاتمی در مراسم تحلیف آقای حسن روحانی میپردازند ، این هم شاهد ، آفتاب نیوز 11 مرداد 92 !

زهره طبیب‌‌زاده نماینده تهران در گفت‌وگو با فارس با بیان اینکه مجلس از خاتمی برای حضور در مراسم تحلیف دعوت نکرده است، گفت:: "اینکه گفته می‌شود، ممکن است آقای خاتمی به عنوان مهمان ویژه و یا در کنار آقای رئیس‌جمهور به مراسم تحلیف بیاید، فرض دقیقی نیست چون آقای خاتمی می‌داند که نباید به مراسمی که دعوت نشده برود!"

وی با بیان اینکه حضور بدون دعوت خاتمی در مراسم تحلیف پختگی و سابقه سیاسی وی را زیر سؤال می‌برد، تصریح کرد: "از آقای روحانی هم بعید است که مهمان ناخوانده با خودش به مراسم تحلیف بیاورد چرا که ایشان فردی مجرب و سیاستمدار هستند و می‌دانند که با حضور خاتمی در مراسم تحلیف، تعامل مجلس و دولت در آغاز راه مختل خواهد شد."

طبیب‌زاده گفت:: "در صورتی که در مراسم تحلیف، خاتمی همراه رئیس‌جمهور به مجلس بیایید قطعا نمایندگان سکوت نخواهند کرد چرا که این کار خارج از عرف است."

نطق بعد از دستور :: البته احتمالات دیگری هم هست که جا دارد آن طبیب حاذق به آن بپردازند ، مثلاً اگر این "سید محمد" ما ، احیاناً با استفاده از راهنماییهای جورج سوروس ، اسمش را به "سید احمد" تغییر دهد ، یا خدای ناکرده این شیخ دستارش را با آن سید عوض کند ، چه خاکی به سر مبارکمان بریزیم ، .......، دکتر جان ، استامینوفن کدئین داری ، یه بسته واسه شیخ بفرست که خیلی لازمه!