دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

ما ، اسمال کله خر ، و بکن باوئر ! (8)
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٢/۳٠   کلمات کلیدی: ماجراهای اسمال کله خر!

نطق پیش از دستور :: شوخی با حضرت خیام ، در احوالات حضرت شیخ! 

افسوس که ســـرمایه ز کف بیرون شد .

لیلی که به ما رسید چون مجنون شد .

سر بسته بگویمت که هر کـــره خری !

وقتی که به مــــــا رسید آویزون شد !!

گرد و گمبلی بود ، مثل توپ ، پاهای کوتاهی داشت ، به خاطر اون بچه ها بهش میگفتند "اصغر  پاکوتا" ، البته اونهایی که خیلی دوستش داشتند بهش میگفتند "بکن باوئر" ، تو خط حمله تیم مدرسه بازی میکرد ، لامصب انگاری توپ رو با چسب دو قلو به بدنش چسبونده باشند ، وقتی صاحب توپ میشد ، با اون هیکل ریزه میزه از بین بازیکنها در میرفت ، و گل خوردن حریف حتمی بود ! ، وقتی وارد زمین بازی میشد صدای کف زدن و هلهله بچه ها زمین بازی رو پر میکرد ، تموم دخترای دبیرستان دخترانه بغلی ما آرزو داشتند یه دونه عکس باهاش داشته باشند!

نمیشه اسمش رو گذاشت حسادت ، ولی تو عالم بچگی اصلاً از اصغر پاکوتا خوشم نمیومد ، من هافبک بازی میکردم ، و همینجوری هم کسی دور از جون شما محل سگ هم بهمون نمیذاشت ، راستش با این که درسم خوب بود و ریاضیدان دبیرستان محسوب میشدم ، ولی تو عالم فوتبال هیچ پفی نبودم ، همیشه به این فکر بودم یه روزی طوری دخل این اصغر رو بیارم که دیگه سر بلند نکنه ، بالاخره هم موفق شدم ، بالاخره این ریاضیات یه بار به درد خورد ، راه حلش اسمال کله پز فعلی ، یا همون اسمال کله خر سابق خودمون بود !

دبیر ورزش مدرسه رو راضی کردم که اسمال کله خر رو بذاره تو دروازه تیم ، اولش راضی نمیشد ، ولی یه بار که دروازه بان دائمی تیم مجروح شد فرصت فراهم شد ، راستش اسمال کله خر تنها چیزی که در عمرش تجربه نکرده بود دروازه بانی بود ، ولی وقتی داخل دروازه می ایستاد اون هیکل نکره ، و اون سبیلای چخماقی ابهتی داشت که دیگه هیچ حریفی جرات نمیکرد به دروازه نزدیک بشه ، اگر احیاناً یکی هم از راه دور موفق میشد گل بزنه  بعد از اتمام بازی اسمال همچین با کله میرفت تو پیشونیش که چهل دور دور خودش بچرخه و فوتبال یادش بره!

اما این برنامه ریزی چه ربطی به اصغر پاکوتا داشت ؟ ، این بر میگشت به اولین کله ای که از اسمال کله خر خورد ، شدیداً از اون میترسید ، تو بازیهای بعدی به بهانه گرفتگی عضلات و هزار تا بهونه دیگه غایب بود ، یک بار هم که دل رو به دریا زد و به بازی اومد و سه تا گل هم به حریف زد ، با اسمال کله خر هماهنگ کردم که چهار تا گل مفت بخوره ، و اینجوری بود که اصغر پاکوتا برای همیشه کن فیکون شد!

نطق بعد از دستور ، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود برای روزهایی که تو بودی ، و من بودم ، و دیگر هیچ!