دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

الاغ شیخ ما را درک کن !
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۸/٢۳   کلمات کلیدی: سخنی جدی در محفل مریدان !

در پست قبلی تحت عنوان "عجب گران دلبرکی" عزیزی تحت نام یک هموطن پیامی فرستاده بود که با این جمله شروع می شد :: "حیف این استعداد نیست خدا به شما داده ، این خر و خرکی و خر  خری چیه راه انداختی ؟ " !

پاسخ به این انتقاد را به مریدان واگذار نمودم ، که کامنتهای ارسالی را در تایید و یا تکذیب آن میتوانید دید ، و همچنان بدون سانسور نظرتان را میتوانید نوشت !

اما به همه خوانندگانی که با زبان خاص این وبلاگ مشکل دارند میگویم ، به نظر شیخ ما اولاً مشکل اصلی بسیاری از ما و البته این بنده حقیر حماقت است و حماقت و حماقت و بس ، حماقتی که درون را میخراشد و برون را آشفته میسازد ، و برای بیان ابعاد آن راهی نیست بجز شاگردی در محضر الاغ شیخ و بس !

اما همچنان می اندیشم که در حق این الاغ شیرین زبان و دوست داشتنی که تنها عیب وی خریت است و بس (و از بسیاری از زشتیهای ما آدمها به دور است ) نا سپاسی شده است ، بساری از حقایق به زبان همین الاغ می آید که شایسته تامل است و تفکر !

به این سه بیتی نیک دقت کنید که شیخ ما چگونه از زبان الاغ خویش مریدان را به اندیشیدن و آگاهی از حماقتها و ندانم کاریها وا میدارد ، و مریدان را  توصیه میکند که در آیینه عقل و اندیشه نیک به خود بنگرند ، و قضاوتی عاقلانه داشته باشید ::

شیخ ما گفتا مَرا ، این گفت و گــــــــو ، // عقل چـــــــون آیینه باشــــد پیش رو !

لختی اندر آینه ، کُن جست و جــــــو ، // تا که بینی عکس خــــــود را رو به رو !

پس اگر دیدی که سـَـــــــر تا پا خری ، // عَرعَـــرونی ، عَرعَـرانی ، عَرعَــــــری !

یا این یکی که مدد میجوید از ذوالفقار امیر مومنان حضرت علی (ع) در مصاف با حماقت و خرافه !

از خـَـــریٌت دست مـــــی باید کشید ، //  وَز شـــــَـــــــراب معرفت باید چشید !

دست در دست عَلــــــــی باید نهاد ،  // جهل را با ذوالفقارش سَــــــــــر برُید !

مَحـــــــو  باید کــــَــــــرد از لفظ دری ، // عَرعَـــرونی ، عَرعَـرانی ، عَرعَـــــــری!

و دقت کنید به این رباعی خرکی ، که شیخ ما چگونه به دلدادگی بعضی از کشورها به روسیه  کنایه ای طنز آمیز دارد !

امسال خَــــــــَرم قصد عــــــَـــــروسی دارد ، 

 شـــــــــاد است که قصد دیده بوسی دارد !

اشکال در آن است ، خودش سوریه است ،

بیچاره ولـــــــــی نامــــــزد روســــــی دارد ! 

اما سخن پایانی آنکه ، دوست من ، هموطن من ، برادر ، اخوی ، حاج آقا ، دکتر ، ......الاغ شیخ ما را درک کن !.....در پس لبخندی کوتاه !