دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

هنوز داغی ، خودت حالیت نیست !
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢   کلمات کلیدی: خاطره های خرکی !

یادش به خیر ، خوابگاه که بودیم ، وقتی یکی جوکهای قدیمی و تکراری تعریف میکرد ، بهش میگفتیم جوکهای زمون مصدق تعریف نکن ، مثلاً میگفت :: "وقتی چند تا مرده واسه یکی از مرده شورهای سابقه دار میبرند بشوره ، میبینه یکی از مرده ها التماس میکنه ، میگه بابا من زنده ام ، هنوز نَمُردَم ، منو برگردونید خونه ، ......تا بالاخره یکی از همکارهای اون بهش میگه ، بابا این زنده اس ، بزار بره خونه ، و اون مرده شور سابقه دار میگه ، بابا فکر کردی ما بار اوٌلِمونه ، تو هنوز نمی فهمی ، این مُرده ، منتها هنوز داغه ، خودش نمیفهمه !" .....حالا عجله نکن عرض میکنم !

ولی خدایی این یکی دیگه جوک نیست ، یه خاطره اس که ما (این "ما" یعنی خودمان ، با صدای گاو اشتباه نگیرند مریدان) شاهدش بودیم ، عموی یکی از دوستان شیخ ما فوت کرده بود ، تو مرده شورخونه بین دو تا مرده شور بحث و جدل بود ، این یکی مرده شور به اون یکی میگفت تو دَه تا مُرده شُستی ، اون یکی میگفت یازده تا ......بالاخره بحث بالا گرفت ، و مرده شوری که احساس میکرد کلاه رفته سرش به اون یکی گفت:: ببین یه مرده کردی تو "....نَم" ، ده تا مرده میکنم تو "کو...." ، که البته ما واسطه شدیم و عموی دوستمون رو اون وسط نجات دادیم ، ......بابا عجله نکن عرض میکنم !

بی خیال ، آهان ، داشتم میگفتم ، وزیر محترمه بهداشت گفته :: نمیگذاریم قیمت دارو و اقلام مورد نیاز پزشکی گرون بشه ، نمیذاریم به مردم فشار بیاد ، ولی  از اون طرف یه نماینده میگه اقلام پزشکی از یک درصد تا دویست درصد گِرون شده ، بعد نرخ تورم این وسط 26 درصد اعلام میشه که نه سیخ بسوزه نه کباب ، .......حالا چرا اینها رو عرض کردیم ؟ هیچی ! .....این اخبار رو که میخونم ، گاهی فکر میکنم واقعاً خَرَم ، دلم میخواد بشینم یه دل سیر عرعر کنم ، اما هر چی تو آینه نگاه میکنم حضرت شیخ رو میبینم ، .....هیچی ، فکر میکنم من همون خَرَم ، منتها داغَم ، هنوز خودم حالیم نیست!......اصلا خودت برو لینک زیر رو بخون ، به من چه؟

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره ! 

لطیفه خرکی ، ارسالی از صاحب وبلاگ "دلنوشته های یک بازنشسته" :: در ولایت ما روزی در قبرستان  مرده ای دفن میکردند ، شخصی برای کمک و صواب در خاک ریختن کمک می کرد ، ولی در کارش ناشی بود ، شخص دیگری من باب فضولی وقتی خرابکاریهای او را می دید برای عرض ارادت بیشتر جلو رفت و گفت:: اون بیل را بده به من  بابا ...دی توی قبر مرده !!!!