دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

ما ، اسمال کله خر ، و گرَی کوپر! (3)
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٢۱   کلمات کلیدی: ماجراهای اسمال کله خر!

نطق پیش از دستور :: لجبازی با حضرت لسان الغیب !

------------------------------

دل خسته ام از یار ، وَ دل خسته ام از خویش ،

از سختی ایام ، که بُگذشت کـــــــــم و بیش !

شادی مکن از زادَن و شیون مکن از مـــَـــرگ ،

چــــــــــون مار مَــــــزَن بر دل آزرده مـن نیش !

شـــــــادَم ز گل ِ روی تو ، ای نـــــــــو گل ِ زیبا ،

امــــــا سَــر قبر مــــــــــن بیچاره مَکُن جیش !

بگـــــــرفت نَفَسهای من از عِطــــــــــر نگاهَت ،

بـــردار پس از روی ســــــــــر من کَفَل خویش !

بر دلبـــر شیرین لب من بوســــــــــــه مَیََفکَن ،

ای آنکه کــــــــراوات زدی ، با دو سه مَن ریش!

بر صـــــــاحب آن جــــــــام جهان بین برسانید ،

ما تحت من اینجاست ، نه جـــای دَکَل و دیش! 

در جنت حق نیست به جز حـــــوری و غِلمان ،

ما هم چو شُماییم ، فقط فکـــــر پَس و پیش !

بــــــَــردار کُلَه حافظ و صــــــَــد بار چنین گوی ،

صد رحمت حق باد ، بر این شــــــاعر درویش !

یادش بخیر دبیرستان ، عصرای پنجشنبه ورزش داشتیم ، زمین ورزش دیوار بلندی داشت و نمیشد از اون دَر رفت ، ولی اسمال کله خر حلال مشکلات بود ، چفتِه (همون قلاب) میگرفت واسه چند تا از رفقا تا بریم بالای دیوار ، بعد هم خودش مثل گربه از دیوار میومد بالا ، میپرید تو کوچه و یکی یکی ما رو تحویل میگرفت ، بعد از اونهم که معلومه! ، سینما!

سالهای اول انقلاب هنوز بعضی از فیلمهای طاغوتی نمایش داده میشد ، یادمه یه روز با بر و بچ به دیدن وسترن زیبای "ماجرای نیمروز" با بازی استثنایی "گَری کوپر" (به کارگردانی "فرد زینه مان") رفته بودیم سینما حافظ ، که بعداً شد سینما فلسطین ، .....عاشق این گری کوپر ، هنرپیشه اول مرد فیلم بودم!

ناظم دبیرستان از هر کلاس یک نفر رو به عنوان جاسوس در استخدام داشت ، با دستمزد دو نمره انظباط اضافی ، که حواسشون باشه عصرهای پنجشنبه بچه ها کجا میرَن و چه میکنند! ، و همین مامور مخفی گزارش ما و اسمال بی کله و "گری کوپر" رو صبح شنبه به ناظم داده بود! ، و چشمتون روز بد نبینه ، بعد از ظهر شنبه ناظم ما و اسمال و بقیه رو صدا زد تو دفتر دبیرستان ، و بازجویی شروع شد ، از ما انکار و از آقای ناظم اصرار ، ....بالاخره اسمال کله خر واسطه شد و گفت :: قربان باور کنید اشتباه به عرض رسوندند ، یک بار دیگه تحقیق کنید ، اگه مطمئن شدید ، ما برای تنبیه آماده ایم! و ما موقتاً تا بررسی مجدد ناظم آزاد شدیم!

تو زنگ تفریح ، این اسمال بی کله بود که همه مشکلات رو حل کرد ، همچین با کله رفت تو پیشونی اون پسره جاسوس سوسول کلاس ، که چهل بار دور خودش چرخید ، انکار کرد که ما رو دیده ، روز بعد هم به ناظم گزارش کرده بود که اشتباه کرده ، و ما رو شب جمعه تو دعای کمیل دیده!......ناظم مجدداً صبح دوشنبه ما رو دعوت کرد دفتر مدرسه ، و طی مراسمی غرور آفرین ، به پاس مراتب ایمان و خدمات انقلابی ما ، یکی یه دونه کتاب "حقوق زن در اسلام" بهمون هدیه داد ، با دو نمره انظباط اضافی!

منتظر ادامه داستان باشید !

نطق بعد از دستور، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود،برای زمانی که هر روز زنگ میزدم، سلام میکردم ،و تو میگفتی:: سلام و کوفت، نالوطی میدونی چند روزه زنگ نزدی؟

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !