دو واحد خریت پیشرفته !

هر کی پیام سیاسی بده از کلاس اخراج میشه !

ما ، اسمال کله خر ، و فردوسی! (5)
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱٠/۱٦   کلمات کلیدی: ماجراهای اسمال کله خر!

نطق پیش از دستور ، یکی به دو با حضرت حافظ ::

در کلبه ما رونق اگر نیست غــــــزل هست //ســاز و دُهُل ، آواز خوش بابا شَمَل هست!

گـــــر نور خـــــــدا نیست مکن شِکوه برادر// در منزل مـا هـاله ای از  لاتُ و هُبَل هست!

هـــــر جا که روی خط دِهَدَم هَمَــــــره اول // زیرا که به ماتحت تــو یک دانه دکَل هست!

مجنون شده دلبسته شیرین و شـــــــراره // با لیلی او کوروش و مهـران و ممل هست!

رفتم که بگیرم خبـــــری از غـــــــــــم ایام // چون برف به مَهواره فقط ران و کفل هست!

در مجـلس مـــــــــــــا هیچ نگویند وکیلان // سرتاســر این مُلک فقط مرد عمل هست!

در شام بشـــــار است اســد ، تا که بداند// با حق وتو ، روســــیه در جمع ملل هست!

گفتم که به زلفش گــــــــره  بخت گشایم //توفیق نشد ، کور مــن و ، یار کچل هست!

حافظ چه بگویم که شـــــــوی شاد ز رفتن // در جنت حـق نیز چنین دوز و دغل هست؟

درسته اسمال کله خر عادت داشت که غالب مشکلات را با ضربه های اون کله پولادین خودش حل کنه ، اما همیشه هم اینجوری نبود ، و بعضی وقتها هم از محتویات اون استفاده میکرد. مثلاً فکر میکنید چرا اسمال ، با اون هیبت و عظمت ، با چار تا بچه درسخون زپرتی و فکسنی مثل ما دوست بود ، طوری که هیچکس جرات نداشت به ماها  چپ نیگا کنه ، خوب یکی از دلایلش برمیگشت به زمون امتحانات!  

درست قبل از امتحانات کتبی ریاضی ، مثل برگه های کوپن  اوایل انقلاب ، یکی یه دونه ورقه سفید چهارگوش کوچیک به رفقا میداد ، بالاش یه شماره زده بود ، قبل از هر کاری ما باید مسئله ای رو که شماره اون مشخص شده بود رو حل میکردیم ، و به اسمال بی کله میرسوندیم ، باور کنید قبل از اونکه نگران نتیجه امتحان خودمون باشیم ، نگران این بودیم که نکنه جواب سئوالی رو که اسمال خواسته ندونیم ، و سر و کارمون بیفته با اون کله پولادین!

یادش به خیر ، یادمه سال سوم دبیرستان یه معلم ادبیات روحانی داشتیم ، که بر خلاف انتظاری که از یک روحانی میره ،  علاقه عجیبی به حضرت فردوسی داشت ، شاهنامه رو از حفظ بود ، امتحان شفاهی میگرفت ، و معمولاً یکی از سئوالاتی که میپرسید در مورد زندگی و آثار شعرای بزرگ پارسی بود ..... اسمال بی کله که از این نقطه ضعف دبیر ادبیات آگاه بود ، چند برگ از جزوه رو که در مورد فردوسی بود از من گرفته بود ، و مثل طوطی حفظ کرده بود ، و با یه تکنیک ساده ، هر سه ثلث رو با یه نمره عالی از ادبیات فارسی گذروند!

مهم نبود که معلم چی سئوال میکنه ، مثلاً اگه میپرسید راجع به اَنوَری چی میدونی ، اسمال کله خر به تفکر فرو میرفت و میگفت :: انوری در سخن سرایی از مریدان فردوسی است ، و بدون شناخت فردوسی نمیتوان انوری را شناخت ، و بعد شروع میکرد از زندگی فردوسی گفتن.... یا اگه مثلاً میپرسید در مورد صنعت ایهام چی میدونی ، اسمال کله خر میگفت :: بدون شک فردوسی استاد صنعت ایهامه ، و بعد هم یکی دو بیتی از فردوسی ، مثل مرشدهای زورخونه پشت بندش بلغور میکرد ، ......جالب این بود که معلم ، از علاقه ای که به فردوسی داشت ، همیشه یادش میرفت موضوع سئوال چی بوده ، و کی بوده!

نطق بعد از دستور  ، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود ، برای آن روزهایی که هر وقت دلت برایم تنگ میشد ، زنگ میزدی و میگفتی :: راستی تو بودی یک ساعت پیش به من زنگ زدی؟  

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !