ما ، اسمال کله خر ، و بکن باوئر ! (8)

نطق پیش از دستور :: شوخی با حضرت خیام ، در احوالات حضرت شیخ! 

افسوس که ســـرمایه ز کف بیرون شد .

لیلی که به ما رسید چون مجنون شد .

سر بسته بگویمت که هر کـــره خری !

وقتی که به مــــــا رسید آویزون شد !!

گرد و گمبلی بود ، مثل توپ ، پاهای کوتاهی داشت ، به خاطر اون بچه ها بهش میگفتند "اصغر  پاکوتا" ، البته اونهایی که خیلی دوستش داشتند بهش میگفتند "بکن باوئر" ، تو خط حمله تیم مدرسه بازی میکرد ، لامصب انگاری توپ رو با چسب دو قلو به بدنش چسبونده باشند ، وقتی صاحب توپ میشد ، با اون هیکل ریزه میزه از بین بازیکنها در میرفت ، و گل خوردن حریف حتمی بود ! ، وقتی وارد زمین بازی میشد صدای کف زدن و هلهله بچه ها زمین بازی رو پر میکرد ، تموم دخترای دبیرستان دخترانه بغلی ما آرزو داشتند یه دونه عکس باهاش داشته باشند!

نمیشه اسمش رو گذاشت حسادت ، ولی تو عالم بچگی اصلاً از اصغر پاکوتا خوشم نمیومد ، من هافبک بازی میکردم ، و همینجوری هم کسی دور از جون شما محل سگ هم بهمون نمیذاشت ، راستش با این که درسم خوب بود و ریاضیدان دبیرستان محسوب میشدم ، ولی تو عالم فوتبال هیچ پفی نبودم ، همیشه به این فکر بودم یه روزی طوری دخل این اصغر رو بیارم که دیگه سر بلند نکنه ، بالاخره هم موفق شدم ، بالاخره این ریاضیات یه بار به درد خورد ، راه حلش اسمال کله پز فعلی ، یا همون اسمال کله خر سابق خودمون بود !

دبیر ورزش مدرسه رو راضی کردم که اسمال کله خر رو بذاره تو دروازه تیم ، اولش راضی نمیشد ، ولی یه بار که دروازه بان دائمی تیم مجروح شد فرصت فراهم شد ، راستش اسمال کله خر تنها چیزی که در عمرش تجربه نکرده بود دروازه بانی بود ، ولی وقتی داخل دروازه می ایستاد اون هیکل نکره ، و اون سبیلای چخماقی ابهتی داشت که دیگه هیچ حریفی جرات نمیکرد به دروازه نزدیک بشه ، اگر احیاناً یکی هم از راه دور موفق میشد گل بزنه  بعد از اتمام بازی اسمال همچین با کله میرفت تو پیشونیش که چهل دور دور خودش بچرخه و فوتبال یادش بره!

اما این برنامه ریزی چه ربطی به اصغر پاکوتا داشت ؟ ، این بر میگشت به اولین کله ای که از اسمال کله خر خورد ، شدیداً از اون میترسید ، تو بازیهای بعدی به بهانه گرفتگی عضلات و هزار تا بهونه دیگه غایب بود ، یک بار هم که دل رو به دریا زد و به بازی اومد و سه تا گل هم به حریف زد ، با اسمال کله خر هماهنگ کردم که چهار تا گل مفت بخوره ، و اینجوری بود که اصغر پاکوتا برای همیشه کن فیکون شد!

نطق بعد از دستور ، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود برای روزهایی که تو بودی ، و من بودم ، و دیگر هیچ!

/ 41 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل گاوزبان

سلام شیخ سرمایه که هیچ جان مان بیرون شد یعنی که همین همان مان بیرون شد آن چیز که از نهان مان داخل رفت از چشم وسر و دهان مان بیرون شد[تعجب]

ساراازکرمانشاه

عشق يعني پدر، صبر يعني يک مرد، مهر يعني پسر، نور يعني برادر، هر چه هستي، عشق يا صبر، مهر يا نور روزت مبارک ‎[گل]

yek doost

آنجا که علی واسطه ی فیض خداست برغیرعلی هرکه زند تکیه خطاست با مدعیان کورباطن گویید آنجاکه خداهست و علی نیست کجاست (ولادت امام علی برشما مبارک ) روزتون مبارک شیخ بزرگ

شیدا

درود بر شیخ... اصغر پا کوتا را بلاخره کن فیکون کردی رفت. شیخ جان نقشه هارا با ابلیس گری اجرا میکردی.ای یادش بخیر جوانی.............. ------------------------------------------------------ ..........................طنز شیخ.................... شنیدم که گفتند خداوندگاران طنز وادب ! بُوَد طنز شیخ نهان قندِ قند همچون رطب! اگر برگی ازدفتر طنزش افتد به جمع مرید! به غارت رود دفتر شیخ ما زین سبب ! ------------------------------------------------------------- شادو خندان باشی شیخ........فی البداهه شد شیخ

آرزوی

میلاد حضرت علی علیه السلام>مولای متقیان>نوردیده ی شیعیان مبار کباد[گل]

کورش شفیعی ایران نژاد

سلام اگه مایل بودید با مطالعه پاسخهای این حقیر به کامنتهای پست "تغابن" در پاسخ به اینکه " حالا و در این شرایط انتخابات،چه باید کرد؟"؛ در ادامه بحث مشارکت نمائید.

کورش شفیعی ایران نژاد

"امیر سادات موسوی" در خصوص 8 سال گذشته (که اصولگرایان بصورت همسو تمام ارکان و قوا را در اختیار داشتند)، چنین سروده است: شرح این هشت سال طولانی‌ست کمتر از هشت تا مجلد نیست به کجا می‌روید؟! برگردید گاهی اوقات توبه هم بد نیست زائران زودتر پیاده شوید، مقصد این قطار مشهد نیست مردم! این صندلی که می‌بینید جای هر آدمی که آمد نیست! به خدا دست هر زبردستی جای انگشتر زبرجد نیست! پدر کشورم درآمده ‌است دیگر این ملک کم‌درآمد نیست - «چقَدَر تند می‌روی شاعر؟! مشکل مملکت در این حد نیست» - «به خدا هست؛ بیش از این هم هست» - «نه! بگو نیست. نیست...» - «باشد نیست»!

شیــــدا

شیخ جان یه طنزم در مورد رد صلاحیت هاشمی بذار با تچکرات فراوان [تایید]

اميد(شبه شعر)

سلام يا شيخ. عرض شود كه ما چند جلسه اي غيبت داشته ايم چه كنيم.؟ بريم درس رو حذف كنيم ترم بعد بيايم؟ بريم با والدين بيايم؟ بريم جلو دفتر يه پا و دو دست بالا وايسيم؟ يا اينكه تا حواس "شوراي نگهبان كلاس"! پرت انتخابات و ردصلاحيت هاست يواشكي بريم ته كلاس بشينيم؟ به هرحال ما تابع قانونيم البته اگه امكان داره يك حمك حكومتي چيزي هم از جناب شيخ صادر شود فبها المراد!! [لبخند] درود بر شيخ و مريدان[گل]