ما ، اسمال کله خر ، و سوفیالورن! (4)

نطق پیش از دستور :: شوخی با حضرت خیام !

"یاران موافق هـمـه از دست شـــــدند"

اوباش و اراذل همـه سرمست شدند !

سر بسته نوشتیم ، کِه دانی کِه چرا ؟

فرهیختگان نوکـــر دَربَست شـــــدند !

راستش هیچوقت واسه هیشکی ، به غیر از شما و بقیه ، تعریف نکردم . همون اولین باری که اسمال بی کله رو سوار بر پاجیرو و کنار خانومش دیدم ، و اسمال کله خر مثل خارجیها ژستی گرفت و گفت :: همسرم صفورا جان ، یاد اون کله ای افتادم که سال آخر دبیرستان از اون نوش جان کردم . همیشه برام سئوال شده بود که چرا نمیتونم به هیچ بانویی اظهار علاقه کنم ، و هر دختری بعد از چند جلسه صحبت کردن و نشست و برخاست ، به من میگه "سیب زمینی" ، ولی بالاخره مثل روانکاو ها رجعت کردم به دوران طفولیت خودم ، و دلیل اون برام روشن شد!

ماجرا برمی گشت به دختری به نام صفورا ، که درست در دبیرستان بهشت آیین ، و روبروی مدرسه ما تحصیل میکرد ، دختری قد بلند و خوش تراش ، با چشمایی که بین صد تا دختر جوری برق میزد که از صد متری قابل تشخیص بود! ، هیچی از "سوفیالورن" ایتالیایی کم نداشت ، یه دبیرستان تو نخ اون بود! ....بیشتر بگم خطرناکه ، بی خیال!

یه روز بهاری ، بعد از تعطیل شدن مدرسه ، اسمال بی کله من رو کِشید تو یه کلاس خلوت ، راستش اولش ترسیدم ، ولی بعد از اونی که با التماس من رو نِشوند پشت یه نیمکت ، و یه برگ کاغذ سفید و یه خودکار جلوم گذاشت فهمیدم ماجرا چیه؟ ، یه نامه عاشقانه واسه صفورا ، .....با خط خوش شروع کردم نوشتن ، و بیش از هر چیز توصیف چشمای جذاب صفورا ، که مثل یه جفت خورشید ، زیر نور ماه میدرخشید!

گَند قضیه وقتی در اومَد که اسمال کله خر اون نامه رو داده بود دست صفورا ، و دختر خانم سابقه دار همون موقع نامه رو باز کرده بود ، نیم نگاهی به اون انداخته بود ، نامه رو داده بود دستش ، و به اسمال گفته بود :: ببینم ، تو مدرسه شما همین یکی بلده نامه عاشقانه بنویسه ، و از چشمای من تعریف کنه؟ گَمونم از خط تکراری ، و یا از اون خورشید تکراری ، ما رو شناخته بود!.....، چشمتون روز بد نبینه ، همون شب اسمال بی کله اومد در خونه ، فکر کردم واسه تشکر و قدردانی اومده ، ولی زمونیکه در رو باز کردم ، چنان با کله کوبید تو سَرَم ، که عقب عقب رفتم تو حوض وسط حیاط ، همون موقع بود که فهمیدم کله خر بودن یعنی چه ؟ ، این یادگاری روی پیشونیم از همون روز مونده!  ، از همون موقع بود که نوشتن نامه عاشقانه رو واسه یه عمر ترک کردم! 

زبان حال شیخ ، ارسالی از سنوبال عزیز ::

هر چند که خط خوش هنر هست ، ولی // در مورد شیخ  درد ســــر هست ولی !

در حســـرت "سوفیا" دل شیخ شکست // وقتی که رقیب "کله خـر" هست ولی !

نطق بعد از دستور ، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود برای زمانی که کنارم می نشستی ، دستهایت را زیر چانه ات میگذاشتی ، به چشمهایم خیره میشدی ، و هیچ نمیگفتی!

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !

/ 31 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عیّار تهرانی

غزلی بمانسبت یلدا گفتیم...[ناراحت] بسرید منور می کنید کلبه ی درویشانه ی عیّار را...

حسین

[ابرو][ابرو][ابرو] سلام عجب بابا .........شیخ تو هم عاشق بودی ............؟ ههمون خر شدیم ؟ بودیم ؟ آره بودیم . و هنوز هم هستیم .

عیّار تهرانی

دستورات اجرا شد ای شیخ... خدایی دست ما رو تو شعر شما گرفتین ها... خدا خیرتون بده... ایشالا ما هم بتونیم جبران کنیم[گل]

دریا

افشا گری میکنید!داستان های عاشقانه رو میکنید! منتظرم ببینم در پس این مرور تاریخی چه نهفته!![متفکر]

اقتداری

سلام به روزم

مر مر

به اسمال بیکله میگن تو که بچه نمیخواستی چی شد زنت دوقلو زاییده؟ طرف گفت : راستش دکترگفت کاندوم بذار من فکر کردم گفت کاربن بذار!

بهار.

بسیار لذت بردم. [لبخند] ممنون از وبلاگ پر انرژیتون...[گل][گل]

بنجامین

سلام,ینی درود به اندک العینی آنچه منشوریده بودی از نظر محشوریدیَم,از آن مکتوبات بالاتر بگیر)بگرفتیه?(تااین زیر زیری هاش,بدان و آگاه باشیه که از جانب منّ دمت جیزی کسب نمودیَویه,ینی مفتخرت کردمیه به دمت جیزّ. بدان که برای ارشادت آمده بودیَم,اما تورا از هدایت شدگان یافتیَم. بدرودیه

بنجامین

ادرس باشیه وقتی pc دار شدم ینی شدیَم تورا همین قدر بس که بدانی نمیطنزیَمیَم,ینی نمیخندانیَم,بل مستقیما به گریانیَوَم اه چه زبون سختیه,هنوز روش خوب کار نکردم بذا تکمیلش کنم باز میام خیلی باحالی!