وقتی همه علی وار رفتار میکنند!

خارج از دستور :: یحتمل حضرت شیخ تا پایان رمضان المبارک در استراحت به سر میبرند ، پس مریدان نگران نباشند! 

نطق پیش از دستور :: امام علی(ع) در نامه 45 نهج البلا غه خطاب به والی خود عثمان ابن حنیف که ظاهرا به فرمایش حضرت خطا کرده ، و دعوت مهمانی اشراف را قبول کرده و موجبات ناراحتی مردم را فراهم کرده می فرماید :: "ای عثمان ابن حنیف ، شنیده ام که تو را به مهمانی خاصی دعوت کرده اند ، و تو شتابان رفته ای و خورش های رنگارنگ خورده ای ، آیا در آن لحظه نمی دانستی که تحت حکومت تو مردمی هستند که حتی یکبار سیری را به یاد ندارند ....ای عثمان ابن حنیف  ، هرکس را مولایی است و من مولای تو هستم ، من در حالی که می توانستم عسل مصفا بخورم به دو قرص نان جو اکتفا کرده ام ، تو نمی توانی مثل من باشی ، اما حداقل حدود حکومت علی را رعایت کن"!

رمضان المبارک ماه امیر مومنان علی (ع) است ، هر بار که خطبه شماره 45 را میخوانم ، خاطراتی دور دست برایم زنده میشود ، مخصوصاً آن جمله ی طلایی :: " تو نمی توانی مثل من باشی" !

سالها پیش که برای اولین و آخرین بار به خواستگاری بانوی شیخ شتافتیم ، پدر عروس خانم چند هزار سکه زر طلب نکرد ، ولی با این که وضعیت مادی رو به راهی داشت شرطی گذاشت که برایم عجیب بود:: "باید بتوانی قبل از عقد ، وام ازدواجی را که به زوجین میپردازند ، برای خود و عیال جداگانه دریافت کنی! ، دویست هزار تومان برای هر کدام " !

راستش برایم عجیب بود این درخواست وام ، آنهم برای کسی که نیازی به آن ندارد ، چه حکمتی دارد این شرط ؟ ، اما هر چه کوشیدم به سختی کار بیشتر پی بردم ، بعدها فهمیدم که هیچ یک از مدیران بانکها برای دریافت چنین وامی نه به پارتی بها میدهند ، نه به رشوه ، نه به زار زدن داماد بیچاره! ، اینجا بود که به حکمت چنین درخواستی پی بردم ، اینجا بود که جملات پدر عیال مربوطه در گوشم طنین انداز شد که :: " گوساله ، مگر نمیدانی زمانی که پای وامی اندک برای جوانی خام در میان است همه علی وار رفتار میکنند؟ ، برایم مهم است ، آیا در جامعه ای که همه چون علی(ع) رفتار میکنند میتوانی الاغ شیخ را از پل بگذرانی یا خیر؟"!

سالها بعد ، زمانی که از روی جهالت شرکتی با دوستان تاسیس کردم ، که در سال اول دویست هزار تومان هم درآمد نداشت ، و مامور دارایی برگه مالیات دویست هزار تومانی را به دستانم داد ، و حقیر سراپا تقصیر برای بخشیدن آن پیشنهاد شیرینی بیست هزار تومانی را به مامور دادم ، سر و کارم را کِشاند به حراست دارایی ، آنجا مامور حراست جمله ای گفت که هنوز برایم تازه است:: "گوساله ، آیا نمیدانی زمانی که پای حق و حساب بیست هزار تومانی در میان است همه علی وار رفتار میکنند؟"!

سالها بعد ، در شرکتی بزرگ مشغول کار شدم ، یک بار سر و کارم با یکی از مدیران ارشد افتاد ، برای نوشتن یک شماره تلفن شخصی ، بپا خاست ، بی توجه به لوازم التحریر رنگارنگ روی میز ، از جیب کُتی که آویزان بود مدادی در آورد ، و تکه ای کاغذ ، و شماره تلفن را روی آن نوشت و به دستم داد ، ......برایم عجیب بود ، وقتی دلیل آن را از منشی رئیس پرسیدم گفت :: "گوساله ، مگر نمیدانی زمانیکه پای نوشتن شماره تلفن در میان است ، جناب مدیر علی وار رفتار میکنند ، مگر داستان علی (ع) ، و عقیل ، و شمع بیت المال را نشنیده ای!"....آری چه نیکو گفت امیر مومنان:: " تو نمی توانی چون من باشی!"

نطق بعد از دستور ، از وبلاگ "یادداشتهای یک معلم" :: چرچیل (نخست وزیر اسبق بریتانیا) روزی سوار تاکسی شده بود وبه دفتر بی بی سی برای مصاحبه می رفت هنگامی که به آنجا رسید به راننده گفت: آقا تا نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم ، راننده گفت: نه آقا من می خواهم زود به خانه برگردم تا سخنرانی چرچیل را گوش کنم .......چرچیل از علاقه راننده به خودش خوشحال شد و به راننده یک اسکناس درشت داد ، راننده با دیدن اسکناس گفت:: گور بابای چرچیل ، اگر بخواهید تا صبح هم اینجا منتظر می مانم.

بخون ، زار بزن !

/ 45 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

استراحت زیاد خستگی میاره!!!

آرزوی

امروز برای من فردا برای شما[گل][ناراحت]

ساراازکرمانشاه

اوج محبت را نمی توان با پیام تقدیم کرد اما از همین فاصله ما مخلص خوبانیم [گل]

هزاران گنج

تنها کسی که با من دُرُست رفتار می کند.. خیاطم است که هر بار انداره های جدیدم را می گیرد/ بقیه به همان اندازه های قبلی چسبیده اند... و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم/// جُرج برنارد شاو///[گل]

«آغا کلان»

سلام شیخ الشیوخ دست مریزاد، آفرین بر شما طاعات و عبادات قبول[گل]

محمد یزدانی جندقی

سلام بر شما جناب شیخ نهایی قلم توانایی درشعر ونثر دارید وشعر ایینی بسیار زیبایی نیز زینت بخش ستون نظرات سایت غریبانه این حقیر فرموده اید لطف حضرت عالی مستدام پاینده و سرافراز باشید در پناه حضرت حق [گل]

ساراازکرمانشاه

دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟ / درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟ بی گل روی عزیزان ، نفسم می گیرد / بی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟ [گل]

هزاران گنج

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]همه این گلها تقدیم به شیخ نهائی

خر تو خر

تقصیر خود خرمه،مادرم هزار بار بهم گفت خب آخه بدبـــخت تو نه اونقدر پولداری و مایه دار که بری از اینجا،نه اونقدر پولداری و خا..ــه دار که بمونی و بخوری،زر مخالفم که زیاد میزنی خب تا سعادت شهادت نصیبت نشده خودت برو یه گوشه بمیر دیگه(به ـــخم بابام که سرطان داری) اینقدر که ما در سرند سگها موفق بودیم هیتلر در سرند اصالت آریایی موفق نشد.