میان ترم خرکی فلسفی شیخ !

 این را هم بخوان !

نطق پیش از دستور :: از شما چه پنهان ، سالها پیش به دلیل مسئولیت (به عنوان مدیر افتخاری بخش طراحی و توسعه یک واحد صنعتی) ، وظیفه مصاحبه و گزینش مهندسین جوان مناسب برای مجموعه به عهده ی شیخ بود ، و صد البته ذکر این خاطره نه به جهت خودنمایی (که از ساحت شیخ به دور است)  ، بلکه به دلیل پرسشی از مریدان است و بس!

عرض میکردم ، در کنار سئوالاتی که برای برآورد میزان دانش و تجربه داوطلبان داشتم ، همواره از آنها میخواستم یکی دو بیت از اولین شعری که به نظرشان میرسد بر روی کاغذ بنویسند ، راستش برای شیخ (که خود دستی در خوشنویسی دارد) خط زیبای داوطلب مهم بود ، و گویای بسیاری از روحیات درونی ، و البته آن یکی دوبیت شعر نیز هکذا! 

اما ، یکی از سئوالاتی که تقریباً از همه پرسیده میشد این بود ، که فضایی را برای داوطلب تصویر کنم ، و از او بخواهم تصمیم خود را در آن فضای خاص بیان کند ، و صد البته مهندسان به خوبی با این نوع سئوالات آشنایند !

پس فرض کنید(فرض محال ، محال نیست )  ، در حالی قرار دارید که در شهری غریب گرسنه اید ، و هیچ غذایی همراه ندارید ، و هیچ کالا یا پول یا آشنایی نیز برای تهیه آن در چنته ندارید ، و علاوه بر آن فرض کنید که مرگ شما در صورت ادامه گرسنگی حتمی است ، در چنین موقعیتی چه میکنید ؟ (فرض کنید هیچ گزینه دیگری در اختیار ندارید)!

1- دست به سرقت یا زورگیری میزنید، و به اندازه نیاز غذای دیگری را می ربایید ؟

2- دست گدایی و التماس دراز میکنید ، تا برای رفع حاجت به شما کمکی شود ؟

3- از خدا طلب روزی میکنید ، و در عین حال مرگ را با آغوش باز می پذیرید؟

نطق بعد از دستور :: از شما چه پنهان ، جواب شیخ(و اسمال کله خر) را بعداً عرض میکنم! ، اما (ضمن احترام به کسانی که پاسخهای دیگری دارند) ، از مریدان میخواهم صادقانه به سئوال مطرح شده پاسخ گویند ، و  نقطه نظر خود را کامنت کنند ، و البته با شوخی از پاسخ فرار نکنند  و  در یک کلام ، بین دزدی ، زورگیری ، گدایی ، انتظار واهی ، مردن از گرسنگی کدام را ترجیح میدهید ، طفره نروید ، سئوال مشخص است ، و جواب کوتاه!.......شاد باشید!

در ضمن پاسخهای شیخ را به کامنت مریدان بخوانید ، و از روانشناسی حضرت شیخ مطلع شوید ! 

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره ! 

/ 39 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
؟

در کل در همه علوم انسانی که منشا انها غربی هستند تقریبا روانشناسی شاید کمتر و مثلا جامعه شناسی شاید بیشتر جمع اوری شهود نقطه شروع تئوریزه کردن هاست . وسخت معتقدم این علوم باید بومی شوند . البت بومی نه اسلامی. چون فکر میکنم اسلامی کردن انهارا غیر علمی تر میکند ولی بومی انهارا علمی تر وکاربردی تر میکند. فکر میکنم دلیل اثرگذاری کمتر روشنفکران واساتید ونخبگان در جامعه ای مثل ایران غیر بومی بودن دانش انهاست. یک جور عدم تفاهم بین جامعه ونخبگان ودانشمندان علوم انسانی ظاهرا وجود دارد. این عدم تفاهم موجب هدایت جامعه توسط غیر نخبگان است. همان چیزی که تاریخ ما از مشروطیت تا حالا از ان رنج برده .الان هم به شدت رنج میبرد. درواقع روحانیون در57 مردم را بهتر میشناختندو درست تر تحلیل کردند ودلیل به قدرت رسیدن انها همین هماهنگی با این مرزو بوم بود. هماهنگی که بین نخبگان دانشگاهی واساتید مطرح وجامعه نیت

ati

3 (عابر بانک و تلفن اختراع نشده ؟)

zeinab

یا شیخ اینکه ما 1 را انتخاب نمودندی نشانگر چیست؟ خودمان مطلعیم که مریضیم تعراف ننموده ما را در جریان بیماری هایمان قرار دهید ما پوستمان بلا نسبت از پوست خر هم کلفت تر است تحملش را داریم

zeinab

کلا فکر کنم 1 از 2 و 3 بهتره نه؟ اون 3 بنظر من افتضاحه باز 2 یه تلاشی میکنه

جوکر مومن

بسم الله اتفاقا در چنین موقعیتی گیر کردیم و تنها راهمان توکل بود چون فقط چنین یادمان داده بودند حسب اتفاق 3 پرس غذای نذری آن هم چلو کباب آن هم در روزهایی کاملا عادی و نه مناسبت در روز اول جهت سه وعده روز دوم مقادیری تخم مغ و نان و ماست و روز سوم هم یادم نیست اما یک چیز هایی برایمان آمد و پس از آن هم به پول دست یازیدیم! فلذا به خود قول دادیم جز توکل کاری نکنیم! به جان شیخ اگر دروغ بگویم! اصلا سوسک شوم اگر دروغ بگویم

امیر نیما

سلام اگه شهر باشم اولین مغاز ه ای که ببینم یه مشت پوفک و اینا که بیرونه میگیرم در میرم. اگه دهات باشه یه ذره دقت میکنم یه باغی چیزی پیدا میکنم میرم بالای درختاشون خودمو سیر میکنم. اما زور گیری نمیکنم یعنی روشو ندارم . نه زور گیری نه گدایی. تا این سن همیشه توکلم به خدا بوده ولب موقع عمل باید عمل کرد منظر نشستن مشکل حل نمیشه .میشه بعدنا برگشت و اندازه ده تا گونی پوفک وچیپس واز این آشغالایی که بیرون مغازه ها ریخته یه مغازه هه پول داد. یا برای باغدار یا بهش پول داد یابراش میوه و ... برد تا حلالیت بطلبیم. ولی دلیلی نمیشه بمیریم. از گشنگی که. البته اینا همش دلیل تراشیه.شب خوش. دزدی محترمانه.بزن در رو

پناهی

خیلی سخته جواب دادن .مرگ و زندگی.اگه جراتشو داشته باشم اولی وگرنه سومی

فایدیم

من از هیچکس و هیچ چی انتطار نداشتم بالاخره یک چیزی میشد دیگه مثل الان که یکدفعه یکی با کلیدش میپره وسط ..انموقع هم حتما کلیدی .هاله نوری...[قهقهه]

احسان

راستش تا جایی که بشود صبر میکنم و در نهایت کمک خواستن را ارجح میدانم...البته گدایی و التماس با کمک خواستن کمی فرق میکند. اما اگر با کمک خواستن کارمان راه نیفتد یه سرقتی میکنیم که نه سیخ بسوزه نه کباب...یه چیز تو مایه های رابین هود [چشمک]

خر تو خر

از آنجا که پیشتر صبر و دعا و امید و اینا رو زیاده تناول نموده ایم و بیش از اینها وقت عزیز را به فاک سپرده ایم و در عوض تجربه ای بس عظیم را به غنیمت گرفته ایم و از طرفی با خواهش نیز اصولا حال نمیکنیم و ضمنا خوش داریم آنچه خوش داریم تناول کنیم پس..... بدون معطلی وارد عمل شده و نیرنگی بس هوشمندانه را به کار میبندیم و همینطور دهان صدای شکم را نیز [لبخند]