ما ، اسمال کله خر ، و گرَی کوپر! (3)

نطق پیش از دستور :: لجبازی با حضرت لسان الغیب !

------------------------------

دل خسته ام از یار ، وَ دل خسته ام از خویش ،

از سختی ایام ، که بُگذشت کـــــــــم و بیش !

شادی مکن از زادَن و شیون مکن از مـــَـــرگ ،

چــــــــــون مار مَــــــزَن بر دل آزرده مـن نیش !

شـــــــادَم ز گل ِ روی تو ، ای نـــــــــو گل ِ زیبا ،

امــــــا سَــر قبر مــــــــــن بیچاره مَکُن جیش !

بگـــــــرفت نَفَسهای من از عِطــــــــــر نگاهَت ،

بـــردار پس از روی ســــــــــر من کَفَل خویش !

بر دلبـــر شیرین لب من بوســــــــــــه مَیََفکَن ،

ای آنکه کــــــــراوات زدی ، با دو سه مَن ریش!

بر صـــــــاحب آن جــــــــام جهان بین برسانید ،

ما تحت من اینجاست ، نه جـــای دَکَل و دیش! 

در جنت حق نیست به جز حـــــوری و غِلمان ،

ما هم چو شُماییم ، فقط فکـــــر پَس و پیش !

بــــــَــردار کُلَه حافظ و صــــــَــد بار چنین گوی ،

صد رحمت حق باد ، بر این شــــــاعر درویش !

یادش بخیر دبیرستان ، عصرای پنجشنبه ورزش داشتیم ، زمین ورزش دیوار بلندی داشت و نمیشد از اون دَر رفت ، ولی اسمال کله خر حلال مشکلات بود ، چفتِه (همون قلاب) میگرفت واسه چند تا از رفقا تا بریم بالای دیوار ، بعد هم خودش مثل گربه از دیوار میومد بالا ، میپرید تو کوچه و یکی یکی ما رو تحویل میگرفت ، بعد از اونهم که معلومه! ، سینما!

سالهای اول انقلاب هنوز بعضی از فیلمهای طاغوتی نمایش داده میشد ، یادمه یه روز با بر و بچ به دیدن وسترن زیبای "ماجرای نیمروز" با بازی استثنایی "گَری کوپر" (به کارگردانی "فرد زینه مان") رفته بودیم سینما حافظ ، که بعداً شد سینما فلسطین ، .....عاشق این گری کوپر ، هنرپیشه اول مرد فیلم بودم!

ناظم دبیرستان از هر کلاس یک نفر رو به عنوان جاسوس در استخدام داشت ، با دستمزد دو نمره انظباط اضافی ، که حواسشون باشه عصرهای پنجشنبه بچه ها کجا میرَن و چه میکنند! ، و همین مامور مخفی گزارش ما و اسمال بی کله و "گری کوپر" رو صبح شنبه به ناظم داده بود! ، و چشمتون روز بد نبینه ، بعد از ظهر شنبه ناظم ما و اسمال و بقیه رو صدا زد تو دفتر دبیرستان ، و بازجویی شروع شد ، از ما انکار و از آقای ناظم اصرار ، ....بالاخره اسمال کله خر واسطه شد و گفت :: قربان باور کنید اشتباه به عرض رسوندند ، یک بار دیگه تحقیق کنید ، اگه مطمئن شدید ، ما برای تنبیه آماده ایم! و ما موقتاً تا بررسی مجدد ناظم آزاد شدیم!

تو زنگ تفریح ، این اسمال بی کله بود که همه مشکلات رو حل کرد ، همچین با کله رفت تو پیشونی اون پسره جاسوس سوسول کلاس ، که چهل بار دور خودش چرخید ، انکار کرد که ما رو دیده ، روز بعد هم به ناظم گزارش کرده بود که اشتباه کرده ، و ما رو شب جمعه تو دعای کمیل دیده!......ناظم مجدداً صبح دوشنبه ما رو دعوت کرد دفتر مدرسه ، و طی مراسمی غرور آفرین ، به پاس مراتب ایمان و خدمات انقلابی ما ، یکی یه دونه کتاب "حقوق زن در اسلام" بهمون هدیه داد ، با دو نمره انظباط اضافی!

منتظر ادامه داستان باشید !

نطق بعد از دستور، عاشقانه خرکی :: دلم تنگ میشود،برای زمانی که هر روز زنگ میزدم، سلام میکردم ،و تو میگفتی:: سلام و کوفت، نالوطی میدونی چند روزه زنگ نزدی؟

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !

/ 35 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریحانه

دم شما و اسمال کله خر با هم گرم![چشمک]

؟

اقتصاد ایران اولش مقاومتی بود. بعد جنگ شد مضاربتی (طرحهای ضربتی جهت ابادانی کشور). بعدش شد مشارکتی (با شرکت دوستان قدیم و دشمنان جدید). بعدش شد مشاردتی (با استفاده از امر به معروف و نهی از منکر) بعد که جواب نداد شد مزاورتی (با استفاده از زور و فشار ) الالن دوباره شده مقاومتی. این نشون میده که برگشتیم به نقطه اول نتیجه گیری: اقتصاد ایران هرگز از بین نمیرود بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل میشود.(اصل بقای اقتصادی). قبلا" اسم اصلش بقای انرژی بود!!

محمد زاهدی فر

درود! همان طور که شایسته بنده و اقتضای حکومت آقایان بود وبلاگ بنده در بلاگفا بدون هیچ گونه تذکر و هشداری فیلتر و اندکی بعد به کلی مسدود شد. به طوری که حتی دسترسی به پنل خود نیز ندارم. مکاتبات نیز همان طور که پیش بینی می کردم افاقه نکرد که نکرد. خوب بیش از این چیزی نمی گویم که خالی از فایده است. به هر حال از این پس از لینک ذیل می توانید جویای بنده باشید. http://mzf55.blogspot.com به همراه داشتن فیلترشکن الزامی است. بدرود!

ساده باجی

ندید، هلاک اسمال بی کله شدیم رفت... دعای کمیلتان مقبول درگاه حق باشد یا شیخ[تایید] کتابی را هم که جایزه گرفتید بس پرمایه و پر نکته و پربار عست خوش بخ یهادتتان التماس دعا

ساده باجی

با افتخار شعر وزین حضرتعالی را جهت قرائت در شب یلدا برمی گزینیم باشد که مورد چَک و لگد شنوندگان ِ جان ، قرار گیریم[نیشخند]

كريما

يا شيخ سخن هاي وزين مفت نيرزد!! با هزل بياميزو غلّو كن به كم و بيش هم مسجدو هم ميكده ريشي شده امروز بي ريش مرو ميكده و مسجد تجريش ...................................

كريما

از ريش و كراوات مكن قصّه ي شيرين تا بر دل مجنون نزني شعله ي آتيش بر گوشه نشينان مزن از تير كلامت تا خانه ي جان را نكني صحنه ي تشويش اكنون كه زمان تنگ و كسي زنگ مرا زد كو تاه كنم قصّه ي غمنامه ي درويش

مينا

شيخ تفال يا تفعل !! مهم اينه که از باب تَفعُل باشه براي خواستن! در نمره ديکته ما منظور نفرماييد[نگران] شبي حافظ به خوابم امد و فرمود : «اي مريد ِ عاصي بس بر ما فاتحه فرستادي و فال زدي شرمنده شديم و برآن شديم از اين جهان شعرهاي جديدي بگوييم تا از اين پس بر آنها تفعل (تفال) زني!!» بجـــان خودم!!