خودمونی ، با حضرت حافظ !

نطق پیش از دستور :: اولاً هدیه ای دریافت کردیم از استاد علی اصغر اقتداری عزیز ، صاحب وبلاگ "آوازهای زخمی" و آن مجموعه شعری بود به نام "از دل به کاغذ" با امضای ایشان .....و ثانیاً دوست عزیز "کورش شفیعی ایران نژاد" صاحب وبلاگ "اینجا چراغی روشن است" ، به مناسبت یکصد هزارمین بازدید از وبلاگش جشنی برپا کرده ، ....و شیخ ما به استقبال این دو خبر خوش رفته است با غزلواره طنز زیر ، که دو بیت زیبای ابتدایی آن از اقتداری عزیز است ، پس بخوانید !

میرسی یک روز و می بینی کـه دیگر نیستم ، 

منتظر در چــــــــــارچوب خسته یِ در نیستم !

درد غربت می گُدازد استخوانهای مـــــَــــــــرا ،

اینقدر آتش مـــــــزن در من ، سمندر نیستم !

دوستدار اهل بیتَم ،گرچه مولایم علی است ،

میثم و عمٌــــــار و سلمــــــان و ابوذر نیستم !

آریایی هستم از امــروز ، نامَم کورش است ،

خاک پای ملٌتم ، خان  مظفُــــــــــــر نیستم !

سبز هستم گاهگاهی من ، ولیکن هیچگاه ،

من خوراک خر نخواهم بود ، شبـدر نیستم ! 

گر چه صد کور و کچل از من سواری میکِشَد ،

میزنم خود را به نادانی ،  ولی خـــر نیستم !

متهم هستم ، ولی از داور و قاضــی بپرس ،

مستحق خوردن شیر ســـَـــــــماور نیستم !

شیخ مــا  ، در پرده و  رندانه میگوید سخن ،

مـن که مثل حافظ و عَیــٌــــار و اصغر نیستم !

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا

بازم منم که ازت بی خبرم . بدو بدو بدو بیا

جهانمردی

پز نده هی با دو واحد خر شدن در پیش ما در خریت ما همه فوق تخصص گشته ایم ها بله !!!

بیک

این شعر را کپی پیست کردم تو فیس بوک یادم رفت اسمت را زیرش بنویسم ...چه احسنتها نثارمان شد مثل یابو کیف کردم ....بعد از این هر کوفتی می نویسی زیرش اسمت را بنویس وگرنه عادت می کنیم به دزدی

انگولک

شعرتان را خواندم و چیزی نفهمیدم از آن جان من جان خودت بنده غضنفر نیستم!!! بگذریم که فقط قافیه داشت و بی معنی بود خوش باشید با دوستانتان

سید علیرضا رئیسی

سلام شیخ استاد عزیز وبزرگوار انشاا..هميشه [گل] باشی و [قهقهه] چون پریسا و امید و آرزو و مصطفی در رکابت ثابتم لیکن مُصّدر نیستم مرمریدان را خوش آمد شیخ را در پختگی جان عزت خادمم برگ چغندر نیستم "آخر ای شیخ نهائی من که چون رندان دهر" یا که آن عیار تهرانی / که اژدر نیستم ! شیخ باشی همچنان تا زنده ای من چاکرم بر سرم گر پا نزاری هم مُکّدر نیستم [گل] ارادتمند رئیسی گرگانی

اقتداری

حضرت شیخ ! از تو کی گفتم که اصغر نیستم ! «آن غزل پرداز چشمان تو دیگر نیستم » شعر من تلخ است واشعار تو شیرین مثل گز خوب! دانستی که من با تو برابر نیستم آرزوی ساحلی امنی به سر دارم ولی بازمی بینم که جز در غم شناور نیستم ...... ممنون از این که شعر حقیر را لایق دانسته و آن را دست مایه ی غزل طنزتان قرار داده اید قبل از دعوتتان خوانده بودم یعنی صبح امروز در ضمن این غزل را که شما دوبیت آن را مر قوم فرموده اید، به طور کامل در وبلاگم نوشته ام مانا وهمیشه نویسا باشی عزیز!

احسان

مرسی از شیخ و از خوانندگان هنرمند...لذت بردیم هم از پست و هم از نظرات[گل]

آيدا

[دست][دست][دست][دست][دست] عالي بود شيخ و من از آنجايي كه شاعر نيستيم شعر دزد مي شويم: مرمریدان را خوش آمد شیخ را در پختگی جان عزت خادمم برگ چغندر نیستم [پلک][پلک][پلک][پلک][پلک]

قلم

شعر بسیار وزین و مقبولی بود، خدایش نگهدار باشد!