بهتره رفع زحمت کنیم !

سی و چند سالی داره طفلک مجید ، مهندس الکترونیکه ، به زور و ضرب و پارتی چپوندمش تو یه شرکت دولتی با یه قرارداد دو ساله ، و ماهی ششصد هزار تومان دریافتی ، از مال دنیا یه دونه پراید داره ، با ماهی صد و بیست هزار تومان قسط!

لطف و محبت رو در حقش تموم میکنم ، فهیمه خانم با یه سینی چای وارد میشه ، یکی یکی جلوی مهمونا میگیره ، مادر مجید میگه :: بیا عروس خوشگلم کنار من بشین ، و فهیمه که به نظر میرسه سی سالی سن داره کنار مادر داماد ، روی نزدیکترین راحتی به تلویزیون آروم میگیره !

پدر عروس نطقش گل میکنه :: خیلی گرون شده لامصب ، دو سال پیش همین موقع یه تیکه زمین پونصد متری خریدم تو بیابون متری دویست هزار تومن ، دیروز سرم سوت کشید وقتی حسین آقا دلال زنگ زد گفت متری دو میلیون واسش مشتری داره! 

مجید نیم نگاهش رو از عروس خانوم برمیداره ، و دست راستش رو زیر چونه میذاره ، و سرش رو پایین میندازه ، می فهمم به چی فکر میکنه ،  پونصد تا دو میلیون  میشه یک میلیارد ، اگه همینجوری کار کنم و ماهی پونصد هزار تومن پس انداز کنم ، میشه سالی پنج میلیون .....یعنی دویست سال دیگه میتونم یه تیکه زمین تو بیابون بخرم؟

صدای گوینده تلویزیون توی فضا گم میشه ، یه خانوم دکتر در حال صحبته ، میگه :: بعد از سی سالگی احتمال باروری خانمها بسیار کاهش پیدا میکنه ، میگه خانمها قبل از سی سالگی باید به فکر زایمان باشند ، میگه اگه دیر بشه ممکنه دیگه هیچ وقت بچه دار نشن ، میگه اینجوری زندگی مشرکشون ممکنه برای همیشه تلخ بشه!

انگار فقط فهیمه خانوم حواسش به تلویزیونه ، سرش رو زیر میندازه ، و مشغول جویدن انگشتاش میشه ، تو فکر فرو میره ، میفهمم به چی فکر میکنه ، ........تصمیم میگیرم بحث رو عوض کنم و اعلام کنم خوب بهتره بریم سر اصل مطلب ، ......بی اختیار میگم :: بهتره رفع زحمت کنیم !

هر کی اینجا کلیک کنه ، دو نمره اضافه میگیره !

/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنیان

حقیقتی تلخه.[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] بدبخت ما دهه شصتی ها[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] مثل خر درس خوندم تا شدم کارشناس ارشد فیزیک . حالا مثل خر تو بیکاری و تنهایی خودم گیر کردم. آخرم فک کنم به خاطر استرس و فشارای روحی مثل خر می افتم و می میرم[ناراحت][ناراحت][ناراحت][ناراحت][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] ای خدا خودت به دادمون برس. جز تو پناهی نداریم [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

نیلوفر

این پست رو که خوندم روزی هزار بار خداروشکر کردم به خاطر به تور افتادن همسر عزیز -بخشید به تور افتادن من در دام همسر عزیز [خجالت]- در سال ها قبل . چون الان فکر کنم تور هم گرون باشه و نشه خریدش . خدار ا شکر که در زمان ما تور ارزون بود [پلک][پلک]

ساده باجی

چی می شه گفت؟ درد را از هر طرف که بخوانی درد است

فریبا

می گفت: برنامه ریزیمون درست بود دو میلیون پس انداز داشت پسرم می تونستیم یه عروسی آبرومند براش بگیریم که یهو قیمتها رفت بالا یه دست لباس آبرومند برای عروسم گرفتیم و...دیگر هیچ با این پول می شد دو روز فقط ماه عسل رفت دلم برای پسرم و عروسم سوخت نمی دونم تقصیر کی بود ؟

سنوبال

سلام شيخ حالا شما تشريف داشته باشيد شايد فرجي حاصل شد و آقاي احمدي ن‍ژاد توسط پزشكي هسته اي يك روش درمان فوري براي نازايي پيدا نمود . خدا رو چي ديدي !

کورش شفیعی ایران نژاد

یاد دارم یک غروب سرد سرد می‌گذشت از کوچه‌مان یک دوره گرد دوره گردم دار قالی می‌خرم دسته دوم، جنس عالی می‌خرم گر نداری کوزه خالی می‌خرم کاسه و ظرف سفالی می‌خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی زد و بغضش شکست اول سال است و نان در خانه نیست ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟ سوختم، دیدم که بابا پیر بود خواهر کوچکترم دلگیر بود بوی نان تازه هوشم را ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود خم شده آن قامت افراشته دست خوش رنگش ترک برداشته مشکل ما درد نان تنها نبود فکر می‌کردم خدا آنجا نبود باز آواز درشت دوره‌گرد پرده اندیشه‌ام را پاره کرد: دوره گردم دار قالی می‌خرم دسته دوم جنس عالی می‌خرم خواهرم بی روسری بیرون دوید آی آقا، سفره خالی می‌خری؟؟؟ (زنده یاد: قیصر امین پور)

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم

بیک

کی گفته بعد سی سال بارور نمیشه ...من تضمینی تحویل در محل بارور میکنم ..اگه نشد وجه و با سود ش عودت میدیم ..جان خودم

رها سیب ترش

سلام با این وضعیت واوضاع قمر در عقرب پیشنهاد میکنم همگی با هم از این دنیا رفع زحمت کنیم

هزاران گنج

شب ها كه دريا، مي كوفت سر را بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛ *** شب ها كه مي خواند، آن مرغ دلتنگ، تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛ *** شب ها كه مي ريخت، خون شقايق، از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛ *** شب ها كه مي سوخت، چون اخگر سرخ در پاي آتش، دل هاي ياران؛ *** شب ها كه بوديم، در غربت دشت بوي سحر را، چشم انتظاران؛ *** شب ها كه غمناك، با آتش دل، ره مي سپرديم، در زير باران؛ غمگين تر از ما، هرگز نمي ديد چشم ستاره، در روزگاران ! *** اي صبح روشن ! چشم و دل من روي خوشت را آئينه داران ! بازآ كه پر كرد، چون خنده تو فریدون مشیری[گل][قلب][گل][قلب]